ماهیت آزادی در اسلام

حق
«در اسلام آزادی امر فطری انسان است که به مثابۀ یک حق و تکلیف می‌باشد. آزادی یک حق است، اما حقی برتر از سایر حقوق؛ مثل حق حیات، حق زندگی کردن. همچنان که حق زندگی کردن را نمی‌شود در ردیف حق مسکن و حق انتخاب گذاشت- برتر از این حرف‌ها است، زمینۀ همۀ این‌ها است – آزادی هم همین طور است.»

«همچنین در اسلام، آزادی آن روی سکه «تکلیف» است. اصلاً انسان‌ها آزادند، چون مکلف‌اند. اگر مکلف نبودند، آزادی لزومی نداشت؛ مثل فرشتگان بودند. اسلام آزادی را همراه با «تکلیف» برای انسان‌ها دانسته که انسان بتواند با این آزادی، تکالیف را صحیح انجام دهد، کارهای بزرگ را انجام دهد، انتخاب‌های بزرگ را بکند و بتواند به تکامل برسد؛ و به خاطر این است که مقولۀ آزادی مقولۀ اسلامی است؛ و باید به نتایج آن به‌عنوان یک حرکت اسلامی و یک تکلیف شرعی، معتقد باشیم.»

محدودیت آزادی در اسلام
«دراسلام آزادی ریشۀ الهی دارد، بنابر منطق اسلام، حرکت علیه آزادی، حرکت علیه یک پدیدۀ الهی است؛ یعنی در طرف مقابل، یک تکلیف دینی به وجود می‌آورد. مبارزه برای آزادی، یک تکلیف است؛ چون مبارزه برای یک امر الهی است. در آیۀ معروف سورۀ مبارکۀ اعراف می‌فرماید: «الّذین یتّبعون الرّسول النّبىّ الأمّىّ الّذی یجدونه مکتوبا فی التّوراه و الانجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم». (۴) این واضح‌ترین آیه در قرآن برای آزادی است، که «اصر» را برمی‌دارد. «اصر» آن طناب‌هایی است که به پایۀ خیمه می‌بندند تا باد آن را نبرد؛ یعنی آن را متصل می‌کند به زمین. «و لکنّه اخلد الی الأرض»؛ (۵) این اخلاد الی الأرض است. «اواصر» اما آن چیزهایی است که ما را می‌چسباند به زمین، مانع پروازمان می‌شود. «غل» هم که غل است دیگر، غل و زنجیر است؛ که پیغمبر آمده است غل و زنجیر را بردارد. در همین آیه، قبل از آنکه «یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم» را بگوید، می‌گوید: «و یحلّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث». خب، حلال و حرام یعنی چه؟ حلال و حرام یعنی حد گذاشتن، منع کردن؛ ممنوعیت همراهش است. از وجود محدودیت و ممنوعیت در ذهنمان، هنگامی که راجع به آزادی بحث می‌کنیم، اصلاً ابا نداشته باشیم.
پس ببینید ما در بحث آزادی، اولین محدودیت را برای خودمان درست می‌کنیم. آن محدودیت چیست؟ عبارت است از این که ما نظر اسلام را می‌خواهیم؛ خودمان را محدود می‌کنیم به نظر اسلام و چهارچوب اسلامی. این، اولین محدودیت. در بحث آزادی، از محدودیت نترسیم. چون وقتی گفته می‌شود آزادی، آزادی در معنای اوّلی – که با حملِ اوّلىِ ذاتی مشخص می‌شود – یعنی رها شدن. کسی که می‌خواهد دربارۀ آزادی بحث کند، کأنه هر چیزی که اندکی با این رها شدن منافات داشته باشد، برایش سنگین می‌آید؛ یعنی دنبال استثناء می‌گردد. قاعده عبارت است از رهایی مطلق. او دنبال این می‌گردد که «الّا ما خرج بالدّلیل» اش چیست، که بگوید خب، در این زمینه‌ها آزادی نه، در آن زمینه‌ها آزادی نه؛ از این چند تا زمینه که بگذریم، آزادی بله. این اشتباه را انسان ممکن است در مواجهۀ با بحث آزادی بکند. من عرض می‌کنم اینجوری نیست. از اول هیچ پیش فرضی وجود ندارد که بخواهد به ما آزادی مطلق را بدهد؛ از اول چنین پیش فرضی نداریم که یک آزادی مطلق حق انسان است، متعلق به انسان است، برای انسان ارزش است، حالا بگردیم ببینیم که استثناها کدام است، «ما خرج بالدّلیل» ها کدام است؛ نخیر، قضیه اینجوری نیست. ما از محدودیت نترسیم. همان طور که عرض کردم، اولین محدودیت ما که دربارۀ مباحث آزادی در اسلام حرف می‌زنیم، این است که میگوییم در «اسلام»؛ یعنی از اول، چهارچوب درست می‌کنیم؛ از اول برایش محدوده درست می‌کنیم. آزادی در اسلام به چه معناست؟ این خودش شد محدوده. نه، بحث ما اصلاً این است.»


نسبت حق و آزادی از چهار منظر
در خصوص مسئلۀ آزادی و بررسی نسبت آن با حق چهار منظر و رویکرد کلی می‌توان متصور بود:
«نکتۀ دیگر این است که ما دربارۀ آزادی، از چهار منظر می‌توانیم بحث کنیم: یکی از منظر حق، به اصطلاحِ قرآنی، نه به اصطلاح فقه و حقوق؛ که حالا مختصر توضیحی عرض خواهم کرد. یکی از منظر حق، به اصطلاح فقه و حقوق؛ حق، ملک، حق در قبال ملک. یکی از منظر تکلیف. یکی هم از منظر ارزش‌گذاری، نظام ارزشی.»

آزادی به مثابۀ حق
بحث از آزادی از منظر حق در اصطلاح قرآن به معنای مجموعۀ نظام‌مند و هدف‌دار است که بر این اساس، عالم تکوین و عالم تشریع، هر دو حق هستند و آزادی انسان حق است و در مقابل باطل قرار می‌گیرد.
«به نظر من از همه مهم‌تر، آن بحث اول است که ما راجع به آزادی از منظر حق، به اصطلاح قرآنی عمل کنیم. حق در اصطلاح قرآن یک معنای عمیقِ وسیعی دارد؛ که حالا آنچه به‌طور خلاصه و مجمل در دو کلمه شاید بشود یک معنای سطحی از آن داد، به معنای دستگاه نظام‌مند و هدف‌دار است. خدای متعال در آیات متعددی از قرآن می‌گوید: همۀ عالم وجود بر حق آفریده شده؛ «ما خلقناهما الّا بالحقّ» «خلق اللّه السّماوات و الأرض بالحقّ»؛ یعنی این دستگاه عالم وجود و دستگاه آفرینش – از جمله وجود طبیعی انسان، منهای مسئلۀ اختیار و اراده در انسان – یک دستگاهِ ساخته و پرداخته و به هم پیوندزدۀ متصل به یکدیگر و دارای نظام و دارای هدف است. بعد عین همین مسئله را دربارۀ تشریع بیان می‌کند. در مورد تکوین، به برخی از آیات اشاره کردم. در مورد تشریع می‌فرماید: «نزّل الکتاب بالحقّ»، «ارسلناک بالحقّ بشیرا و نذیرا»، «لقد جائت رسل ربّنا بالحقّ». این حق، همان حق است؛ آن در عالم تکوین است، این در عالم تشریع است. این معنایش این است که عالم تشریع، به حکمت الهی، صددرصد منطبق با عالم تکوین است. ارادۀ انسان می‌تواند یک گوشه‌هایی از آن را خراب کند. البته چون منطبق با عالم تکوین است و جهت، جهت حق است – یعنی آنچه که باید باشد، حکمت الهی آن را اقتضاء کرده – لذا در نهایت، آن حرکت عمومی و کلی غلبه پیدا می‌کند بر همۀ این کارهای جزئیاتی که تخطی و تخلف و انحراف از این راه است؛ بنابراین تخلفهایی ممکن است انجام بگیرد. این عالم هستی است، این هم تشریع است. خب، یکی از مواد این عالم، ارادۀ انسان است؛ یکی از مواد این تشریع، آزادی انسان است؛ پس این حق است. با این دید به مسئلۀ آزادی نگاه کنیم، که آزادی حق است در مقابل باطل».

آزادی به مثابۀ توانایی مطالبه
آزادی از منظر حق در «فقه و حقوق» به معنای توانایی مطالبه کردن می‌باشد و لازم است تا حقوق‌دانان به بررسی ابعاد و زوایای این رابطه بپردازند و ربط و نسبت حق و آزادی را مشخص نمایند.
«یک نگاه هم از لحاظ حق به اصطلاح حقوقی است، که عرض کردیم این توانایی مطالبه کردن را به او می‌دهد – یعنی دارای یک خصوصیتی است که می‌تواند چیزی را مطالبه بکند – که این تفاوت می‌کند با آن بحث اختیار در حق انتخاب در جبر و اختیار.»

آزادی به مثابۀ تکلیف
در خصوص آزادی از منظر «تکلیف» باید گفت که از این منظر، انسان باید به دنبال تأمین آزادی خود و دیگران باشد
«یکی هم مسئلۀ تکلیف است، که آزادی را از دیدگاه یک تکلیف باید نگاه کنیم. اینجور نیست که بگوییم خیلی خوب، آزادی چیز خوبی است، اما من این چیز خوب را نمی‌خواهم. نخیر، نمی‌شود، باید انسان به دنبال آزادی باشد؛ هم آزادی خود، و هم آزادی دیگران؛ نباید اجازه بدهد که کسی در استضعاف و ذلت و محکومیت باقی بماند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حرّا». قرآن هم فرموده است: «ما لکم لا تقاتلون فی سبیل اللّه و المستضعفین»؛ یعنی شما موظفید آزادی دیگران را هم تأمین کنید، ولو با قتال؛ که حالا این‌ها دیگر بحث‌های گوناگون است.»

آزادی به مثابۀ ارزش
در پایان در رابطه با تحلیل رابطۀ حق و آزادی از منظر نظام ارزشی اسلام باید گفت که این رابطه به‌عنوان عنصر درجۀ اول در نظام اندیشه‌ای اسلام محسوب می‌گردد که باید به تحقیق و پژوهش در این زمینه پرداخته شود و نسبت آراء و اندیشه‌های غربی با اندیشه‌های اسلامی در خصوص آزادی مورد تحلیل قرار بگیرد.
«چهارمین نقطۀ هم ارزش است؛ که این در نظام ارزشی اسلام، از عناصر درجۀ اول است؛ البته همان آزادی‌ای که موجود است.»

مطالعه بیشتر بستن