ادامه صفحه قبل

ی‌توان به یکی از آنها، اشاره نمود که: حق مؤلف به دو حق ممتاز تحلیل می‌شود:
الف: حق بر انتشار و بهره برداری از تألیف که جنبه مالی دارد و در شمار سایر اموال به بازماندگان او می‌رسد؛ (۲۱)

ب: حق معنوی بر تألیف که خاص نویسنده است و در واقع جزئی از شخصیت او به شمار می‌رود حق معنوی بر تألیف را وارثان چنان که هست می‌توانند اجرا کنند ولی اصل حق به ایشان منتقل نشده است؛ چنان که مؤلف می‌تواند نوشته خود را به کل دگرگون سازد، نظریه‌های مخالف گذشته بدهد یا آن را از بین ببرد ولی بازماندگان او چنین اختیاری ندارند. آنان وظیفه دارند که میراث خویش را حفظ کنند و با استفاده از وسایل اجرای حق از مزایای مالی آن بهره‌مند شوند. پس می‌توان گفت حق معنوی به صورت یک تکلیف به بازماندگان او می‌رسد.
نکته مورد توجه دیگر در زمینه حق تألیف؛ عدم انطباق و ناسازگاری ماده ۱۲ قانون حمایت مؤلفین، مصنفین و هنرمندان با قواعد فقهی ارث و وصیت است؛ زیرا بنابر ارث و وصیت مطلق، مال مقیّد به زمان نمی‌شود.
طبق ماده فوق‌الذکر: «مدت استفاده از حقوق مادی پدیدآورنده موضوع این قانون که به موجب وصایت یا وراثت منتقل می‌شود از تاریخ مرگ پدیدآورنده سی سال است و اگر وارثی وجود نداشته باشد یا بر اثر وصایت به کسی منتقل نشده باشد برای
همان مدت به منظور استفاده عمومی
در اختیار وزارت فرهنگ و هنر قرار
خواهد گرفت.
تبصره: مدت حمایت اثر مشترک موضوع ماده ۶ این قانون سی سال بعد از فوت آخرین پدیدآورنده خواهد بود.»
به نظر می‌رسد این تنگنای زمانی، به خاطر خصوصیات و ویژگی‌های این گونه
از حقوق است که جامعه در پدیدآمدن و تولید آنها تأثیر می‌گذارد، چنان که برخی برای همین ویژگی، آن را از حقوق عمومی بر می‌شمرند. با این همه، اگر تعارض این تنگنای زمانی با قواعد فقهی ارث و وصیت بر نیفتد، نپذیرفتن آن ناسازگار با پذیرش اصل حقوق معنوی نخواهد بود.

مطالعه بیشتر بستن

مطالب آموزشی


 

حقوق مدنی

آیین دادرسی کیفری

حقوق تجارت

آیین دادرسی مدنی

حقوق جزا

قوانین خاص