[۱۶-۲]

  نقش مفاهیم بنیادین در طراحی حقوق اسلامی

یکی از گام‌های اساسی در عرصۀ نظریه‌پردازی، تولید و طراحی شاخه‌های علمی از جمله طراحی حقوق اسلامی پرداختن به دسته‌ای از مفاهیم بنیادین و کلیدی آن است. وجود مفاهیم اختصاصی نیز از ویژگی‌های استقلال یک شاخۀ علمی به شما می‌رود. در حقیقت درک صحیح و عمیق مفاهیم بنیادین علم حقوق می‌تواند عناصر لازم را برای طراحی این رشته فراهم آورد. در این میان یکی از مشکلات و آسیب‌های اساسی که در دستگاه مفهومی وجود دارد این است

که بسیاری از مفاهیم از جمله مفاهیم بنیادین و مبنایی در هر نظام اندیشه‌ای از بار معنایی خاص برخوردار است و متناسب با مبانی از پیش پذیرفته شده‌ای مورد پذیرش قرار می‌گیرد. از این جهت بسیاری از مفاهیم همچون مفهوم عدالت، آزادی، حقوق بشر، تکریم انسان و … علی‌رغم برخورداری از یک اشتراک لفظی در اندیشۀ غربی و اندیشۀ اسلامی، دارای معنا و مفهوم متفاوتی در هر دو نظام فکری و اندیشه‌ای است. یکی از مشکلات اساسی این است که بسیاری از مفاهیم اسلامی متناظر با مفاهیم غربی ترجمه و معنا شده و ادبیات حاکم بر نظام اندیشه‌ای و دستگاه مفهومی غربی توسعه و ترویج پیدا کرده است. فلذا بسیاری از مفاهیمی که به‌عنوان مفاهیم ارزشی و مبنایی هستند مانند عدالت، آزادی، تکریم انسان، حقوق بشر و سایر مفاهیم دیگر در منطق اسلام دارای معانی متفاوت و مغایر از آن چیزی است که در ادبیات علمی غرب مطرح است. نتیجۀ عملی تفاوت این مفاهیم در نظام‌های حقوقی گوناگون آن است که ساختارهای حقوقی طراحی شده مبتنی بر این مفاهیم نیز تفاوت خواهد داشت. برای نمونه در نظام حقوقی مبتنی بر آزادی اسلامی اصل بر رعایت آزادی‌ها در چارچوب شریعت اسلام است. این قید ساختارهای حقوقی نظام سیاسی را به صورت بنیادین متحول خواهد کرد. از این جهت منظور از مفاهیم مذکور، مفاهیم برگرفتۀ از منطق اسلام، قرآن و آن چیزی است که در اندیشه دینی معنا می‌یابد.
«من اول این را عرض بکنم؛ این مفاهیمی که گفته شد – مفهوم عدالت، مفهوم آزادی، مفهوم تکریم انسان – با معانی اسلامىِ خودش مورد نظر ماست، نه با معانی غربی خودش. آزادی در منطق اسلامی معنایی دارد، غیر از آن معنایی که آزادی در منطق غرب دارد. تکریم انسان، احترام به انسان، ارزش دادن به انسانیتِ انسان در مفهوم اسلامی مغایر است با این مفهوم در معنای غربی و تلقی غربی. یکی از مشکلات ما در طول این سال‌ها این بوده که افرادی آمده‌اند مفاهیم اسلامی را با مفاهیم غربی ترجمه کرده‌اند، حرف‌های غربی‌ها را تکرار کرده‌اند، دنبال تحقق آن‌ها بودند؛ در حالی که انقلاب اسلامی برای این نیست. آزادی غربی در زمینۀ اقتصاد، همین مطالبی است که می‌بینید؛ همین «اقتصاد آدام اسمیتی» و رسیدن به این وضع دیکتاتوری اقتصادی موجود دنیا، که الان دارد انحلال و فروریختگی خودش را به‌تدریج نشان می‌دهد. مراد ما از آزادی که این نیست. آزادی انسانی به معنای آزادی اخلاقىِ بی‌بندوبارىِ فرهنگىِ غربی نیست. ما نباید برای اینکه خودمان را در چشم غربی‌ها شیرین کنیم، دم از حرفی بزنیم که آن‌ها می‌زنند؛ که حرفِ غلط است، باطل است و امروز دارد بطلان خودش را نشان می‌دهد. ما از احترام به انسان، احترام به زن حرف می‌زنیم؛ این نبایستی اشتباه بشود با آنچه که در غرب در زیر این مفاهیم ترجمه می‌شود و گفته می‌شود و بیان می‌شود. مفاهیم اسلامی مورد نظر است؛ عدالت با معنای اسلامی خود، آزادی با معنای اسلامی خود، کرامت انسان با معنای اسلامی خود؛ که این‌ها همه در اسلام روشن است، مبیّن است. غربی‌ها هم برای خودشان یک حرف‌هایی دارند. در این زمینه‌ها، در این ارزش‌گذاری، راه آن‌ها، راه کج و منحرفی است. پس منظور ما مفاهیمی است برگرفتۀ از منطق اسلام و قرآن و آنچه که در معارف اسلامی است.» بر این اساس یکی از تکالیف اصلی حقوق‌دانان در عرصۀ نظر و نظریه‌پردازی استخراج و تبیین مفاهیم بنیادین، مبنایی و اساسی علم حقوق است که به‌عنوان ستون‌های بنیادین تولید حقوق اسلامی قلمداد می‌گردد. بنابراین در این بخش به‌عنوان نمونه و به‌طور مصداقی به واکاوی و تبیین دو مفهوم از مفاهیم کلیدی، بنیادین و اساسی علم حقوق در منطق اسلامی می‌پردازیم. در قسمت نخست به واکاوی مفهوم عدالت از لحاظ لغوی و اصطلاحی پرداخته، سپس تفاوت مفهومی عدل و قسط و برداشت‌های ناصحیح از مفهوم عدالت مورد مطالعه قرار می‌گیرد و در نهایت نسبت‌سنجی لوازم تحقق این مفهوم با مفهوم عقلانیت و معنویت نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مفهوم عدالت
«یکی از پایه‌های ایمان عدل است. عدل یعنی هر چیزی در جای خود قرار گرفتن. معنای لغوی عدل هم یعنی میانه. اعتدال هم که می‌گویند، از این واژه است؛ یعنی در جای خود، بدون افراط و بدون تفریط؛ بدون چپ روی و بدون راست روی. این هم که می‌گویند عدل یعنی قرار دادن هر چیزی در جای خود، به خاطر همین است. یعنی وقتی هرچیزی در جای خود قرار گرفت، همان تعادلی که در نظام طبیعت بر مبنای عدل و حق آفریده شده، به وجود می‌آید.»
در این خصوص باید گفت عدالت از بنیادی‎ترین مفاهیم دینی اسلام است به طوری که قوام آسمان‎ها و زمین شمرده شده و همه نظامات تکوین و تشریع وابسته به آن می‌باشد. «عدالت و عدل، مهم‌ترین ارزش در جامعه است: «بالعدل قامت السّموات والارض»؛ آسمان و زمین به عدالت وابسته است؛ نظام اجتماعی هم به عدالت وابسته است. اگر عدالت نباشد، هیچ چیز در جامعه نیست.»
برداشت ناصحیحی که بعضاً از عدالت در اذهان و حتی تعاریف مطرح می‌شود این است که عدالت به معنی یکسان شدن وضع همه مردم است، حال آن که این با حقیقت عدالتی که در نصوص دینی آمده در تضاد است. «عدالت به معنای یکسان بودنِ همۀ برخورداری‌ها نیست؛ به معنای یکسان بودن فرصت‌هاست؛ یکسان بودن حقوق است. همه باید بتوانند از فرصت‌های حرکت و پیشرفت بهره‌مند شوند.» «عدالت غیر از مساوات است؛ اشتباه نشود. گاهی مساوات، ظلم است. عدالت یعنی هر چیزی را به جای خود گذاشتن و به هر کسی حق او را دادن.»
نکتۀ دیگر این‌که عینیت عدالت در تمام ابعاد هر نظام، مجموعه و حتی فرد باید جاری و ساری باشد. دایرۀ مفهومی عدالت آن قدر وسیع است که حتی شامل رفتار انسان در نسبت با خودش هم می‌شود:
«اولاً عدالت فقط عدالت در مسائل اقتصادی نیست، یک بخش عمده‌‌‌‌‌‌اش مسئلۀ اقتصاد است. در قضاوت‌ها، در داوری‌ها، در نگاه‌‌‌‌‌‌ها، در نظرها، در اظهارات، در موضع‌گیریها، همه بایستی شاخص عدالت را در نظر داشته باشیم. عدالت صرفاً در اقتصاد نیست؛ در همۀ امور بایستی انسان از خدای متعال بخواهد که عادلانه عمل کند؛ با خودش هم انسان با عدالت رفتار کند؛ با نزدیکانتان با عدالت رفتار کنید؛ با زن و فرزندتان با عدالت رفتار کنید.»

حق، شاخصۀ تفاوت بنیادین عدالت در اسلام و غرب
در تبیین مفهومی عدالت و تمییز آن از دیدگاه مکاتب غربی باید بیان نمود که مفهوم عدالت در اسلام ناشی از حق است و این تفاوت در منشأ، موجب اختلاف ماهوی عدالت در نظریۀ اسلامی آن است:
«مکمل این نکته این است که اساساً رویکرد نگاه اسلامی به عدالت، با رویکرد نظام‌های غربی و نظریه‌های غربی متفاوت است. در اسلام، عدالت ناشی از حق است؛ علاوۀ بر این، در عدالت «باید» وجود دارد؛ یعنی از نظر اسلام، عدالت‌ورزی یک وظیفه‌ی الهی است؛ در حالی که در مکاتب غربی این‌جور نیست. در مکاتب غربی به اشکال مختلف عدالت مطرح می‌شود – در سوسیالیسم یک جور، در لیبرالیسم یک جور – با همه‌ی تطورات و شکل‌های گوناگونی که این مکاتب داشته‌اند. در هیچ‌کدام از این‌ها، نگاه به عدالت، یک نگاه بنیانی و اساسی و مبتنی بر ارزش‌های اصولی مثل دین و مثل اسلام نیست.»

تفاوت مفهومی عدالت و قسط
باید توجه داشت که میان مفهوم عدالت و مفهوم قسط نیز تفاوت‌هایی وجود دارد: «قسط با عدل فرق می‌کند. «عدل» یک معناى عام است. «عدل» همان معناى والا و برجسته‌اى است که در زندگى شخصى و عمومى و جسم و جان و سنگ و چوب و همۀ حوادث دنیا وجود دارد؛ یعنى یک موازنۀ صحیح. عدل این است؛ یعنى رفتار صحیح، موازنۀ صحیح، معتدل بودن، و به سمت عیب و خروج از حد نرفتن. این معناى عدل است. لکن «قسط» همین عدل در مناسبات اجتماعى است؛ یعنى آن چیزى که ما امروز از آن به «عدالت اجتماعى» تعبیر مى‌کنیم. این غیر از آن «عدل» به معناى کلى است. انبیا اگرچه حرکت کلی‌شان به سمت آن عدالت به معناى کلى است ـ «بالعدل قامت السماوات و الاض» آسمان‌ها هم با همان اعتدال و عدالت و میزان بودن، سر پا هستند ـ اما آن چیزى که فعلاً براى بشر مسئله است و او تشنه آن است و با کمتر از آن نمی‌تواند زندگى کند، قسط است. «قسط» یعنى اینکه عدل خُرد شود و به شکل عدالت اجتماعى درآید: (لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(حدید: ۲۵) انبیا براى این آمدند.»
بر این اساس از آن‌جا که حکومت و قوانین ما اسلامى است، ملاک تحقق قسط و عدل نیز باید مبتنی بر قوانین مبین اسلام تعریف گردد:
«ملاک قسط و عدل چیست؟ حکومت و قوانین ما اسلامى است و طبیعتاً قسط و عدل جز با انطباق به قوانین اسلامى تحقق پیدا نمی‌کند. هرچه خلاف اسلام بود، عدل و قسط نیست، بلکه ظلم است. اصلاً ملاک عدل و اقامۀ آن، قانون است. اگر چیزى بر طبق قانون تحقق پیدا کرد، عدالت است و خلاف عدالت، آن است که برخلاف قانون انجام بشود.»
البته تمام قوانین رایج در کشور، کاملاً اسلامى نیست و قوانین متناقض، مبهم و خلاف شرع وجود دارد که سبب بی‌اعتباری آن می‌گردد. از این رو، تکلیف حقوق‌دانان اسلامی این است که به تدوین قوانین مطابق با شرع پرداخته و نقایص فنی قوانین را با آگاهی از نگارش قوانین صحیح و مطلوب برطرف نمایند: «در حال حاضر، ما قوانین متناقض و خلاف شرع و مبهم داریم. آنچه که خلاف شرع است، اعتبار ندارد. ملاک قانون، شرع است. اگر واقعاً در قوانین، نقصى داریم از این بُعد نقص را برطرف کنیم.»

پیوند ناگسستنی عقلانیت و معنویت
لازم به ذکر است که مفهوم عدالت در اندیشۀ اسلامی درهم تنیده با دو مفهوم کلیدی دیگر بوده و شرط تحقق عدالت در پیوند آن‌ها با یکدیگر است.
«اگر بخواهیم عدالت به معنای حقیقىِ خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر بشدت در هم تنیده است؛ یکی مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانیت به‌خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به‌کار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار می‌شود؛ خیال می‌کند چیزهایی عدالت است، در حالی‌که نیست؛ و چیزهایی را هم که عدالت است، گاهی نمی‌بیند. بنابراین عقلانیت و محاسبه، یکی از شرایط لازمِ رسیدن به عدالت است. عقلانیت و محاسبه که میگوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبۀ به معنای محافظه‌کاری، عقل‌گرایی و تابع عقل بودن است. … بنابراین اگر بخواهید عدالت را به‌درستی اجرا کنید، احتیاج دارید به محاسبۀ عقلانی و به‌کار گرفتن خرد و علم در بخش‌های مختلف، تا بفهمید چه چیزی می‌تواند عدالت را برقرار کند و اعتدالی را که ما بنای زمین و زمان را بر اساس آن اعتدالِ خدادادی می‌دانیم و مظهرش در زندگی ما عدالت اجتماعی است، تأمین کند. [از طرف دیگر مفهوم عدالت پیوند دیگری با مفهوم معنویت دارد و این پیوند بدین گونه است که] عدالت باید با معنویت همراه باشد؛ یعنی باید شما برای خدا و اجر الهی دنبال عدالت باشید؛ در این صورت می‌توانید با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله کنید. اگر معنویت با عدالت همراه نباشد، عدالت می‌شود یک شعار توخالی. خیلی‌ها حرف عدالت را می‌زنند، اما چون معنویت و آن نگاه معنوی نیست، بیشتر جنبۀ سیاسی و شکلی پیدا می‌کند. البته معنویت هم بدون گرایش به عدالت، یک بُعدی است. بعضی‌ها اهل معنایند، اما هیچ نگاهی به عدالت ندارند؛ این نمی‌شود. اسلام، معنویتِ بدون نگاه به مسائل اجتماعی و سرنوشت انسان‌ها ندارد؛ «من اصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بمسلم». آدم معنوی‌ایی که با ظلم می‌سازد، با طاغوت می‌سازد، با نظام ظالمانه و سلطه می‌سازد، این چطور معنویتی است؟ این‌گونه معنویت را ما نمی‌توانیم بفهمیم. بنابراین معنویت و عدالت در هم تنیده است. [در واقع] عدالتی که همراه با معنویت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و کائنات نباشد، به ریاکاری و دروغ و انحراف و ظاهرسازی و تصنع تبدیل خواهد شد؛ بنابراین، این‌گونه عدالت‌طلبی بی‌دوام خواهد بود.»
در نتیجه در عرصۀ نظریه‌پردازی استخراج و تبیین مفاهیم بنیادین و اساسی علم حقوق به‌عنوان ستون‌های تولید حقوق اسلامی قلمداد می‌گردد. در این میان مفهوم بنیادین عدالت از مفاهیمی است که می‌تواند یکی از مؤلفه‌ها و عناصر سازنده حقوق اسلامی به شمار آید. با التفات به تفاوت معنایی این مفهوم در نظام اندیشه‌ای دینی و غربی این نکته قابل توجه است که این مفهوم به‌عنوان عنصری از عناصر سازنده دانش حقوق اسلامی باید مبتنی بر مبانی دینی مورد تدقیق قرار بگیرد. بر این اساس مفهوم عدالت در اندیشه اسلامی به معنای قرار گرفتن هر چیز در جای خود است به گونه‌ای که قوام آسمان‎ها و زمین شمرده شده و همۀ نظامات تکوینی و تشریعی وابسته به آن است. وجه تمایز مفهوم عدالت از دیدگاه اسلامی و غربی آن است که این مفهوم در اسلام ناشی از مبنای حق می‌باشد و این تفاوت در منشأ، موجب اختلاف ماهوی عدالت در نظریۀ اسلامی می‌گردد. بنابراین یکی از رسالت‌های اصلی حقوق‌دانان اسلامی آن است که اولاً مفهوم عدالت را در اندیشۀ اسلامی مورد بررسی قرار بدهند ثانیاً با توجه به ماهیت این مفهوم در اندیشه دینی، به بررسی چگونگی ابتناء آن بر مبنای حق بپردازند و ابعاد و لوازم نشأت گرفته از این مفهوم را به‌عنوان عنصری از عناصر کلیدی دانش حقوق اسلامی مورد بررسی قرار بدهند.

مطالعه بیشتر بستن