تمایز مفهومی وعملی آزادی در غرب و اسلام

یکی از الزامات تحقق عدالت در عرصۀ اجتماعی لزوم ارائۀ الگوی جامع مبنا به‌عنوان محور برنامه‌ریزی جهت اجرای عدالت و لزوم فراهم آمدن بستر فرهنگی آن است.
« این‌ها چیزهایی است که هیچ دستگاه قدرتمندی، بدون آن که فرهنگ مردم و بینش آن‌ها را اصلاح کند، نمی‌تواند در جامعه‌ای

ایجادکند. مثلاً آن عدالت اجتماعی‌ای که کمونیست‌ها، بی توجّه به اصلاح فرهنگ مردم و پذیرش اختیاری آن‌ها بر آن‌ها تحمیل کردند، همان چیز ناقصِ غلطِ معیوبی شد که در تاریخ ثبت شده است. یعنی به اسمِ عدالتِ اجتماعی، همه چیز را به هم ریختند و هیچ فایده‌ای به‌بار نیاوردند. از این‌رو، کشورهای کمونیستی، تجربۀ عظیمی هستند؛ به ویژه طبقات مرفّه عظیم آن‌ها که به زعم خودشان از ایجاد کمونیسمِ حکومتی و دولتی، به دنبال عدالت اجتماعی بودند؛ اما به‌جای این عدالت، یک تزار جدید و یک استالین بدکار و فاسد و ظالم و قسىّ‌القلب به‌وجود آوردند! بله؛ عدالت اجتماعی‌ای که از اخلاق و فرهنگ صحیح جدا باشد، نتیجه‌اش این می‌شود.»

الزامات عملیاتی الگوی عدالت جمهوری اسلامی
مقتضی است که در جهت تحقق عدالت اجتماعی شروط و بایدهایی را در عمل ملتزم بود تا بتوان همه اجزای نظام را به گونه‌ای هماهنگ به‌سوی این هدف پیش برد. نحوۀ استفادۀ صحیح از بیت‌المال، انضباط اقتصادی، اولویت‌بندی در مصرف منابع مالی، پرهیز از تشریفات و اسراف، از جمله این شروط هستند.
«شاخصۀ اول «عدالت‌خواهی و عدالت‏گستری» است. به زبان آسان است؛ اما در عمل بسیار کار دشواری است و مقدمات بسیاری لازم دارد. باید خیلی کار کرد تا اینکه عدالت تحقق پیدا کند؛ عدالت جغرافیایی، عدالت طبقاتی، عدالت در زمینه‏های مسائل اقتصادی، عدالت در زمینه‏های مسائل فرهنگی، عدالت در جایگزین شدن و جای گرفتن در مسئولیت‌ها و مناصب و عدالت در قضاوت‌های ما – نه فقط قضاوتی که قاضی در دادگاه می‏کند، بلکه داوری‌هایی که ما نسبت به اشخاص و قضایا می‌کنیم – این‌ها همه عدالت است و عدالت در آن‌ها نقش دارد. عدالت‌خواهی و عدالت‏گستری به معنای همۀ این‌هاست. البته امروز کشور ما بیش از هر چیز دیگر، تشنۀ عدالت اقتصادی است. علت هم این است که واقعاً یک شکافی به صورت میراث معیوبی از گذشته بود و این شکاف باید پُر می‌شد، که نشده است. البته به شکل معقولی باید پُر شود. ما پُر کردنِ این شکاف را به همان شکلی میگوییم که اسلام توصیه می‌کند؛ حرف‌های غیر منطقی و ناممکن و نامعقول را نمی‌خواهیم به میان بیاوریم؛ همان‏طوری که اسلام می‌گوید: فرصت‌ها در مقابل همه باشد و امکانات عمومی مورد استفادۀ همه قرار گیرد. بنابراین یک شاخصه، مسئلۀ عدالت‌خواهی و عدالت‏گستری است که پهنۀ وسیعی دارد.»
رهبر انقلاب ویژگی‌های روحی همچون ایمان به مبارزه با ظلم و تحقق عدالت، مجاهدت، شجاعت، صبوری و امیدواری را از جمله الزامات عملیاتی مسئولین بر می‌شمرند:
«این ظلم – ظلم جهانی – از سوی مستکبرین و قلدرهای
عالم، تکلیفی را روی دوش ما می‌گذارد. آن تکلیف چیست؟ مبارزه با ظلم. کار ملت ما مبارزه با ظلم وجور و بی‌عدالتی و حق‌کشی و مردم‌کشی است. چگونه می‌شود این مبارزه را انجام داد؟ این مبارزه را با دست خالی از سلاح، شاید بشود انجام داد؛ اما با دست خالی از علم و معرفت و ایمان، نمی‌شود. با بیکاری و بیهودگی و هرزگىِ – خدای ناکرده – نسل‌های روبه‌رشد، نمی‌شود انجام داد. این مبارزه را با هشیاری کامل، با ایمان کامل، با تلاش همه جانبه از سوی قشرها – مخصوصاً قشرهای جوان و نوجوان – باید انجام داد و این، وظیفه معلّمین است.»
«همۀ ما باید به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ که‌ اگر این‌ نظام‌ مقدس‌ بتواند جسم‌ و جان‌ انسان‌های‌ تحت‌ قدرت‌ خود را به‌ آرامش‌
و آسایش‌ برساند، فقر و جهل‌ و بی‌ایمانی‌ و تبعیض‌ و بی‌عدالتی‌ را ریشه‌کن‌ کند، و در صحنۀ‌ جهانی‌ با این‌ دردهای‌ مزمن‌ بشر به‌ مبارزه‌ برخیزد، بزرگترین‌خدمت‌ را به‌ تاریخ‌ انسانیت‌ عرضه‌ کرده‌ و راهی‌ تازه‌ به‌ روی‌ آنان‌ گشوده است. این‌ کار مستلزم‌ آن‌ است‌ که‌ از رهبر تا مسئولان‌ طراز اول‌ و تا آحاد مسؤولان‌،
هریک‌ بر حسب‌ مراتب‌ مسئولیت‌ خود، لحظه‌ای‌ از مجاهدت‌ باز نایستند و هیچ‌ تهدیدی‌ را مانع‌ راه‌ خود ندانند
و به‌ هیچ‌ وسوسه‌ای‌ تسلیم‌ نشوند.»
«امروز شعار عدالت اجتماعی، شعار غریب و مظلومی در دنیاست. این پرچم هم در دست شماست؛ همچنان که امروز پرچم دفاع از ارزش‌های معنوی در دست ملت ایران است. البته در میان ملت‌ها خیلی طرفدار دارید؛ بخصوص در میان ملت‌های اسلامی، خیلی‌ها دلشان برای این شعارها و این حرکت عمومی ملت ایران می‌تپد؛ ولی دولت‌ها و حکومت‌ها حکم دیگری دارند. شعار عدالت اجتماعی نیز همین‌طور است. اهتمام به مسئلۀ عدالت اجتماعی در کشور، نباید یک لحظه کاستی بگیرد. البته این قضیه، قضیۀ شعاری نیست، با گفتن هم مسئله تمام نمی‌شود؛ همه دستگاه‌ها باید تلاش کنند.»
در نتیجه تحقق عدالت در جامعه دارای الزمات نظری، ساختاری، گفتمانی و فرهنگی است. یکی از الزمات نظری این است که نظریۀ ناب اسلامی در باب عدالت مبتنی بر مبانی و پایه‌های هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه استوار است که با رویکرد نورآورانه و اجتهادی به منابع اسلامی استخراج می‌گردد. الزام نظری دیگری که به آن اشاره شد تأسیس رشته عدالت پژوهی به‌عنوان یک رشته علمی است که به گونه‌ای مجزا مورد بحث و بررسی عالمانه و مجتهدانه قرار بگیرد تا بتوان مبتنی بر این نظریه زمینه‌های زایش نظریه حقوقی اسلامی را فراهم آورد. در وهلۀ بعد برخی الزامات ساختاری، گفتمانی، فرهنگی، عملیاتی و روحی مورد اشاره قرار گرفته که لازم است حقوق‌دانان اسلامی جهت تحقق نظری و عینی عدالت به الزمات مذکور توجه نموده تا بتوانند با درکی صحیح از ماهیت عدالت در اندیشۀ اسلام و یافتن راهکارهای تحقق نظری و عینی آن در راستای تولید حقوق اسلامی، گامی سودمند در این عرصه بردارند.

آزادی
مسئلۀ آزادی در طول تاریخ همواره یکی از دغدغه‌های اصلی بشر در زندگی اجتماعی و سیاسی است. غایت‌القصوای دانش حقوق کوشش برای سامان بخشیدن به زندگی فردی یا گروهی انسان‌ها است و بر این مبنا مفهوم «آزادی» در درون دستگاه‌های نظری و جهان‌بینی گوناگون، دارای معانی متفاوتی می‌شود. آزادی در دستگاه نظری سوسیالیسم یا دستگاه نظری لیبرالیسم دو معنای کاملاً متفاوت دارد و آزادی در اسلام نیز دارای معانی خاص و نظام مخصوصی است. بنابراین پاسخ به پرسش‌های مطرح در حوزۀ آزادی و نسبت آن با حقوق موضوع مهمی است که باید بر اساس منابع شرعی همانند قرآن و سنت و سیرۀ معصومین، تحلیل و بررسی شود.
در اندیشۀ اسلامی و غربی در خصوص رویکرد به آزادی تفاوت جوهری و مبنایی وجود دارد:
«تفاوت‌های جوهری بین نگاه به آزادی و نظریۀ آزادی در اسلام و در غرب وجود دارد؛ حالا به‌خصوص در غرب، لیبرالیسم را مطرح کردند؛ که البته مکاتب دیگر هم هست، لیکن همۀ در آن جهت شریک‌اند.

الف: منشأ آزادی در غرب
در اندیشه غربی به خصوص در اندیشۀ لیبرالیستی، منشأ آزادی بر مبنای تفکر اومانیستی و انسان‌گرایی استوار است و لازمۀ انسان به مثابۀ محور و تصمیم‌گیرنده عالم نیز برخورداری از قدرت اختیار و اراده است:
«در لیبرالیسم، منشأ آزادی، به‌عنوان حق یا به‌عنوان یک ارزش، عبارت است از تفکر انسان‌گرائی – اومانیسم – چون محور عالم وجود و محور اختیار در این عالم کوْن عبارت است از انسان؛ آن‌هم بدون اختیار معنی ندارد؛ پس باید اختیار و آزادی داشته باشد. البته این اختیار، غیر از اختیار «جبر و اختیار» است. بحث اختیاری که در جبر و اختیار می‌کنیم، این است که انسان «توانایی انتخاب» دارد – توانایی ذاتی و طبیعی دارد – اما در این‌جا که صحبت انتخاب می‌کنیم، میگوییم «حق انتخاب» دارد. بین توانایی انتخاب حق و حق انتخاب، یک ملازمۀ قطعی وجود ندارد. البته می‌شود یک ملازماتی برایش فرض کرد، اما اینجوری معلوم نیست قانع‌کننده باشد. پس آنچه که آن‌ها
می گویند، این است؛ آن‌ها می‌گویند انسان، محور است؛
یعنی در واقع خدای عالم وجود، انسان است و نمی‌تواند
بدون قدرت انتخاب و بدون اراده، وجود داشته باشد. یعنی بدون اعمال اراده – که همان معنای دیگر آزادی است – امکان ندارد که ما فرض کنیم انسان، صاحب‌اختیار عالم وجود است.
این، پایۀ بحث آزادی است. این، مبنای تفکر اومانیستی
دربارۀ آزادی است.»

منشأ آزادی در اسلام
اما در اندیشۀ اسلامی نقطه کانونی و مبنای اصلی آزادی انسان بر محور و مدار توحید استوار است و با محوریت اعتقاد به خدا و کفر به طاغوت است که آزادی حقیقی معنادار می‌گردد:
«در اسلام مسئلۀ به کلی از این جداست. در اسلام مبنای اصلی آزادی انسان، توحید است. آن نقطۀ کانونی، توحید است. توحید فقط عبارت نیست از اعتقاد به خدا؛ توحید عبارت است از اعتقاد به خدا، و کفر به طاغوت؛ عبودیت خدا، و عدم عبودیت غیر خدا؛ «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا اللّه و لا نشرک به شیئا». نمی‌گوید «لا نشرک به احدا» – البته یک جائی هم «احداً» دارد، اما اینجا اعم از آن است – می‌فرماید: «و لا نشرک به شیئا»؛ هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهید. یعنی شما اگر از عاداتِ بی‌دلیل پیروی کنید، این برخلاف توحید است؛ از انسان‌ها پیروی کنید، همین جور است؛ از نظام‌های اجتماعی پیروی کنید، همین جور است – آنجایی که به ارادۀ الهی منتهی نشود – همۀ این‌ها شرک به خداست، و توحید عبارت است از اعراض از این شرک. «فمن یکفر بالطّاغوت و یؤمن باللّه فقد استمسک بالعروه الوثقی»؛ کفر به طاغوت وجود دارد، بعدش هم ایمان به خدا. خب، این معنایش همان آزادی است. یعنی شما از همۀ قیود، غیر از عبودیت خدا، آزادید.»
«آزادی به معنای بلند و لطیف آن، عبارت است از آزادی
روح انسان از آلایش، از هوی وهوس ها، از رذایل و از
قید و بندهای مادی؛ و این معنی تا امروز هم هنوز در
انحصار مکاتب الهی است و اصلاً مکاتب غربی و اروپایی آن را استشمام نکرده‌اند.»
«همین مفهوم کلی درخشانی که امروز، دنیا از آن یاد می‌کند – یعنی آزادی از قید عبودیت‌ها و اسارت‌ها و سلطه‌ها و ارزش دادن به ارادۀ انسان در اسلام سابقه دارد؛ بلکه در ادیان دیگر هم وجود دارد. منتها مفهوم آزادی صد درصد منطبق با آزادی اسلامی نیست. آزادی اسلامی، دامنۀ وسیع‌تری دارد. در یک جهاتی دقیق‌تر و حساس‌تر است.»

مطالعه بیشتر بستن