ادامه از صفحه قبل :

زندانیان پیشرو بوده‌اند. این جوامع در کاهش جرم و برطرف کردن زمینه‌های لازم در بروز جرم، آن قدر موفق عمل کرده‌اند که جرم چندانی صورت نمی‌گیرد. در این جوامع سطح فکری و آگاهی، اقتصادی و.. آن قدر بالا رفته که جرم به طور چشمگیری پایین آمده است و زندانی محدودی در این کشورها وجود دارد.»

هم‌سان‌سازی مجرم در جامعه
این مدرس دانشگاه ادامه می‌دهد: «تفکیک زندانیان عاملی است که به ما این نوید را می‌دهد که بتوانیم بگوییم که در راه توسعه‌یافتگی هستیم. یکی از شاخصه‌های توسعه‌یافتگی این است که زندان محدود و کم شود، و زندان به محلی تبدیل شود که افراد با ورود به آن به تخلف بیشتر رهنمون نشوند.»
دکترجامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «به نظر می‌رسد، جامعه‌ی ما به دلیل مشکلات اقتصادی و معیشتی، با افزایش جرم و پیرو آن افزایش زندانی رو به روست. حتی با این که در چند وقت اخیر، زندانیان بسیاری آزاد شده‌اند، اما هنوز زندانیان بسیاری در زندان‌ها وجود دارند. بنابراین با وجود کثرت زندانیان در کشور، طبقه‌بندی آنان امری ضروری‌ست.»
دکتر قرایی با اشاره به هم‌سان‌سازی فردی که از زندان بیرون آمده و آزاد شده است در جامعه توضیح می‌دهد: «یکی از تاثیرات منفی طبقه‌بندی نکردن زندانیان در جامعه انتشار بیشتر همسان‌سازی مجرمین با جرم‌های سنگین‌تر است. بسیاری از افرادی که از زندان بیرون می‌آیند، برای این‌که وجهه بهتری از خود نشان دهند، سعی در همسان‌سازی دیگران با خود دارند. به این معنی که به نوعی مشوق دیگران برای بروز و گرایش به ارتکاب جرم هستند. حال چنانچه مجرمی در زندان جرایم بزرگ‌تری را آموخته باشد، به جرایم بزرگتری خو می‌گیرد و همسان‌سازی او درباره‌ی جرایم بزگتر و بیشتر خواهد بود، از این رو آسیب بیشتری به جامعه وارد می‌شود. این نکته خطر مهمی برای جامعه محسوب می‌شود. مصداق این سخن را در زندگی روزمره خود هم بارها دیده‌ایم. مثلا به طور معمول دانش‌آموزی که نمره پایین می‌گیرد خود به خود از پایین آمدن نمره پایین دیگران شادتر می‌شود تا از دیدن نمرات بالاترشان، این دانش‌آموز با دانش‌آموزان همسطح خودش احساس راحتی بیشتری دارد در حالی که با دانش‌آموزان ممتاز ممکن است، احساس معذب بودن و فشار و ناهمگونی ‌کند. مجرم نیز در جامعه شبیه به این نکته خواهد بود. از این رو طبقه‌بندی زندانیان می‌تواند کمک بزرگی باشد به جلوگیری از پیشروی جرم.»
جامعه‌شناس و روانشناس اجتماعی برچسبی که جامعه به افراد بیرون آمده از زندان می‌زند را مناسب نمی‌داند، اما با یادآوری نکته‌ای دراین‌باره می‌گوید: «برچسبی که به مجرم زده می‌شود، در جامعه رفتار مناسبی نیست و همه می‌دانیم که این کار ممکن است باعث انزوای مجرم در جامعه شده و حتی او را به سرافکندگی و بی‌کاری و یا فقر بکشاند. اما این برچسب با تمام بدی‌هایی که دارد باعث می‌شود تا عامل بازدارنده‌ای برای بروز جرم باشد. وقتی یک نفر می‌بیند که با انجام تخلف کوچکی برچسبی پیدا می‌کند، مثلا با فروش ذره‌ای مواد مخدر، برچسب فروشنده مواد مخدر یا قاچاقچی را پیدا می‌کند، همین ترس از برچسب، عامل بازدارنده او به ارتکاب جرم است. حال این را در نظر بگیرید که این فرد در زندان در کنار شخصی که جرم بزرگتری مرتکب شده است در یک بند قرار بگیرد، طبیعی است که نه تنها قبح انجام جرم سنگین برای او از بین می‌رود که فرد به خود می‌گوید: پس آن همه برچسب برای من و این افراد یکسان است، پس دیگر چه بخواهم و چه نخواهم با این برچسب زندگی می‌کنم، پس انجام جرایم بزرگتر با جرمی که من مرتکب شده‌ام، برای مردم فرقی ندارد. در این صورت ممکن است فرد به راحتی با قضیه جرم کنار بیاید و مجرم بودن خود را بپذیرد، و در پی آن به راحتی به ارتکاب جرایم بعدی و بزرگتر بپردازد.»
دکتر قرایی به تاثیر گروه بر فرد اشاره می‌کند و در این‌باره از حکایت بزرگانی همچون سعدی و مولانا بهره می‌برد. وی می‌گوید: «به طور کلی از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، وقتی فرد در یک گروه قرار می‌گیرد، خوی و خصلت آن گروه را پیدا خواهد کرد. سعدی می‌گوید: پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد… و یا این‌که مولانا می‌فرماید: نرم نرمک گفت، شهر تو کجاست، که علاج درد هر شهری جداست….، با در نظر گرفتن اندرز بزرگانی که در طول تاریخ به جهان و همین‌طور ایران عزیزمان پا گذاشته‌اند، می‌توانیم اهمیت این موضوع را به خوبی درک کنیم.»

با پسر جدیدم چه کنم؟
در این بین می‌توانیم بنشینیم پای درد دل مردم و شرایط زندانیان را از نگاه خانواده‌های آنان ببینیم. فرانک، مادر مجید که شش ماه است از زندان آزاد شده، می‌گوید. پسرم فقط ۲۳ سال دارد. دو سال پیش با دختری ازدواج کرد. از ابتدا هم با این ازدواج مخالف بودم، ولی او اصرار داشت که همین دختر را بگیرد. من هم آستین بالا زدم و آن دختر را برایش گرفتم. چند ماهی که از شروع زندگی مشترک‌شان گذشت، اختلافاتی پیدا کردند و پسرم هم جوانی کرد و همسرش را از خانه بیرون کرد. عروسم توانست برای پسرم حبس بگیرد و سه ماه او را به جرم ترک انفاق به زندان بیندازد. پسرم تا پیش از رفتن به زندان دست به هیچ خلافی نمی‌زد، اما از روزی که از زندان بیرون آمده است، رفتار و کردارش عوض شده است. صاحب کار قبلی‌اش او را راه نداد و از کار بی‌کار شده است. بعضی روزها به خانه نمی‌آید و وقتی از او می‌پرسیم که کجاست، پاسخ درستی نمی‌دهد. یکی دو ماهی هست که رفتار و چهره‌اش شبیه به معتادها شده است. چند روز پیش هم شخص معتادی آمد در خانه و ادعا می‌کرد که پسرم از مغازه او دزدی کرده است. مرد می‌گفت پسر شما در مغازه ساندویچ‌فروشی من مشغول به کار بوده و سفته هم از پسرتان دارم. روز آخری که به مغازه آمد، پول‌های دخل را برداشته و فرار کرده است. پسرم در گذشته شیطنت‌هایی داشت و گاهی با جوان‌های دیگر بگو و مگویی داشت، اما اهل این جور کارها نبود. اصلا اهل خلاف نبود! الان نمی‌دانم باید با پسرم که انگار آدم جدیدی است، چه کنم!

ازدواج از روی بی‌انگیزگی
شاهین سه سالی هست که از زندان آزاد شده است. هنگامی که حرف می‌زند، گاهی به چشمانت جوری خیره می‌شود که انگار سعی می‌کند تا موضوع صحبت را به یاد آورد. او می‌گوید: سال‌ها پیش برای خودم کسی بودم. خانه و زندگی داشتم و یک خودروی خوب. بی‌کار نبودم و خانواده و مردم رویم حساب می‌کردند. تا این‌که یک باره یک شب در جاده‌ای تصادفی کردم. شخصی که با او تصادف کردم در دم فوت شد و من ماندم و زندان و دیه. تمام زندگی‌ام را فروختم تا دیه‌ی آن شخص را بپردازم. برای همین دیگر چیزی برایم باقی نماند. دختری که نامزدم بود نیز رهایم کرد و رفت سوی زندگی خودش. وقتی از زندان بیرون آمدم دیگر اعتبار و آب‌رویم را از دست داده بودم. کسی اعتنایی هم به من نمی‌کرد. کم کم به خاطر فراموش کردن دردهای زندگی‌ام به اعتیاد رو آوردم و دیگر امیدی به زندگی ندارم. انگیزه‌ای برای کار و تلاش برایم باقی نمانده است. از سال گذشته با یکی از همسایگان که زن تنهایی است و به خاطر دوستی با مادرم به خانه ما رفت و آمد داشت، خو گرفته‌ام. آن زن که چند سالی از فوت شوهرش می‌گذرد، به من پیشنهاد ازدواج داده است. شاید باورتان نشود، او با این که سی سال از من بزرگتر است، اما قبول کرده‌ام که کنار او زندگی کنم. آن قدر نسبت به تشکیل زندگی و ازدواج و ساختن دوباره‌ی زندگی بی‌انگیزه هستم که حاضرم کنار آن زن سالخورده به سر ببرم و روزها را بگذرانم. در زندان آن قدر مسائل مختلف دیده‌ام و استرس داشته‌ام که داغان شده‌ام. هر جور خلافکار که بگویید در زندان دیده‌ام. در آن سال‌ها هر شب را با نگرانی سپری کرده‌ام. فکرش را بکنید، سال‌ها در کنار افرادی زندگی کرده‌ام که کلاهبرداری‌های بزرگ و یا جرایم وحشتناکی انجام داده بودند. حتی بودن در کنارشان هم به اعصابم فشار می‌آورد. برای همین هم دچار فراموشی شده‌ام و گاهی کلا همه چیز را از یاد می‌برم.

مجازات جرم برای معیشت
هم‌اکنون با توجه به شرایط خاص اقتصادی که در کشورها حاکم شده است، بسیاری از مردم دچار مشکلات اقتصادی شده‌اند. به نظر می‌رسد برخی برای تامین معیشت خود به تخلفاتی همچون دزدی مواد غذایی روی آورده‌اند. جرم جرم است و ارتکاب آن نیز جایز نیست. ولی پرسشی در این جا مطرح می‌شود و آن این‌که شخصی که برای سیرکردن شکم خود دست به دزدی زده و به این کار عادت ندارد و تنها بر اساس برخی مشکلات و از سوی سستی نفس، دست به ارتکاب جرم زده است، سزاست که در بین دیگر زندانیان قرار بگیرد؟
این رفتار و عمل این افراد درست نیست، از نظر اسلام دزدی حرام است و از نظر اخلاقی نادرست، ولی به راستی جای این دزدان غذادزد، در کنار افرادی است که برای سود بیشتر و ثروت‌اندوزی دست به کلاهبرداری و یا تخلفات بزرگی می‌زنند؟ حال قرار گرفتن افرادی با ارتکاب به این جرایم خرد، در کنار زندانیانی با جرایم بزرگ‌ و سنگین، آنان را اصلاح خواهد کرد؟

مطالعه بیشتر بستن