حضانت طفل ناشی از رحم جایگزین

حضانت نهادی است که اساسا، برای صیانت از تمامیت جسمانی، تربیت طفل و مصالحی از این قبیل توضیع شده است. درحالت عادی، مشکلی در باب حضانت وجود ندارد اما در مواردی مثل اطفال متولد از رحم اجاره ای، وضعیت حضانت چگونه است؟ «حق و تکلیف» ناشی از حضانت این اطفال، به چه شخص یا اشخاصی مرتبط میشود؟ حقوق و آثار آن برچه معیاری استواراست؟

در پاسخ به این پرسش، یک پیش فرض و یک فرضیه قابل طرح است. پیش فرض اول این است که حضانت طفل، نهادی «مصلحت پایه» واساسا بر مبنای مصلحت جسمی و روحی طفل متکی است و قواعد مربوط، در زمره قواعد امری تلقی می‌شود. فرضیه این است که مهم در برقرای حق و تکلیف مربوط به حضانت، وجود رابطه تکوینی نیست، بنابراین مشروعیت یا عدم مشروعیت لقاح در وضعیت حضانت و حقوق و تکالیف ناشی از آن، تأثیری ندارد.
Surrogate در فرهنگهای پزشکی به معنای جانشین کردن، شخص یا چیزی که جای شخص یا چیز دیگری را بگیرد تعریف شده که منظور همان رحم جایگزین یا اجاره رحم می‌باشد.
جانشینی در بارداری (جایگزینی کامل): در این روش اسپرم شوهر و تخمک همسر وی پس از اسپیره شدن در محیط آزمایشگاه لقاح داده شده و بعد سلول تخم یا جنین حاصل را به رحم زنی غیر از همسر منتقل می‌کنند تا مراحل رشد و نمو را در رحم این زن طی کند. در این حالت مادر جانشین هیچ ارتباط ژنتیکی با بچه ندارد؛ این نوع درمان مستلزم عمل (IVF) یا (ICS) می‌باشد.
سوالی که اینجاپیش می‌آیداین است که مادرکیست؟
درجانشینی بارداری دو زن که یکی صاحب تخمک و دیگری صاحب رحم است وجود دارند و مشخص نیست که به کدامیک از این دوزن مادراطلاق میشود؟
بررسی آیات و کلام بزرگان می‌تواند پاسخگوی این مسئله باشد.
در تفسیر آیه ۶سوره زمر وآیات ۳۲ سوره نجم و ۷۸ سوره نحل جمله […فی بطون امهاتکم…] در هر سه آیه مذکور آمده که بطون به معنای رحم تفسیر شده و کلمه ‌ام به معنای مادر بر صاحب رحم قرار گرفته است. در تفسیر آیه ۲۳۳ سوره بقره (الوالدات یرضعن…) منظور از والدات را مادران بیان می‌کند و توضیح داده شد که اگر نفرمود امهات و فرمود والدات برای این است که کلمه‌ام اعم از کلمه والده است؛ یعنی‌ام به معنای مادر فقط شامل کسی که طفل را بدنیا می‌آورد نیست بلکه بر موارد دیگری هم می‌توان این کلمه را اطلاق کرد. هم چنین در آیات ۱۴ سوره لقمان و ۱۵ سوره احقاف به شکرگزاری و احسان به پدر و مادر به خصوص مادر توصیه و در هر دو برای پدر و مادر لفظ والد به کار برده شده است.
در هر دو آیه برای تأکید به احسان به مادر از جمله
(…حَمَلَتَه اُمه…) استفاده شده است؛ در هر دو آیه کلمه‌ام (مادر) بر حمل‌کننده و شیرده قرار داده شده و در تفسیر آیه ۱۴ سوره لقمان به مشقت‌ها و اذیت‌هایی که مادر در دوران بارداری و شیردهی و تربیت فرزند تحمل می‌کند اشاره شده است. در تفسیر آیه ۱۵ سوره احقاف نیز به ناراحتی‌هایی که مادر در دوران بارداری، وضع حمل و شیردهی تحمل می‌کند اشاره شده و این تحمل رنج‌ها را ملاک حکم برای برانگیختن عواطف و غریزه، رحمت و رأفت انسان قرار می‌دهد.
همچنین آیه ۲ سوره مجادله نیز مادر را کسی خطاب می‌کند که طفلی را به دنیا می‌آورد. (… إن امهاتکم الّا الیّ وَلَدنهم…) مادران ایشان جز آنها که شما را زاییده‌اند نیست؛ بعضی این آیه را متعلق به صاحب تخمک دانسته و این گونه استدلال می‌کنند که:
۱-‌ام کلمه عام و والده خاص است. هر والدی‌ام هست ولی هر اُمی والده نیست (عموم و خصوص مطلق) و این آیه والده را از‌ام استثناء کرده است.
۲- آیاتی که بر حمل دلالت می‌کنند از باب غلبه است؛ به طوری که در آن زمان همیشه چنین بوده که همواره صاحب تخمک و صاحب رحم یک نفر بوده اند. همچنین ممکن است زنی، حامل کودکی باشد و مادر او نباشد، مانند زنی که از زنا باردار است.
۳- در این آیات نیز از والد به معنای پدر یاد شده در حالی که پدر حامل یا زاینده نیست.
در پاسخ باید بگوییم که نسبت والده به ‌ام عموم خصوص مطلق است، ولی والده استثنایی بر ‌ام نیست، بلکه یکی از موارد اُمومت است، زیرا از آیات پیشین آنچه فهمیده می‌شود این است که کلمه مادر بر سه فرد تعلق گرفته است:
۱- کسی که در تکون و تولید نطفه نقش داشته.
۲- فردی که جنین را حمل و زایمان می‌کند.
۳- کسی که کودک را شیر می‌دهد.
در مورد سوم با احتساب شرایطی که طبق ماده ۱۵۴۶ قانون مدنی ایران آمده، بیگانه‌ای که نه در خلقت و نه در حمل و زایمان نقش داشته را مادر رضاعی عنوان می‌کند.
و آنچه مشهود است جمع سه مرحله حمل، زایمان، شیردهی و تحمل سختی درصاحب رحم است؛ در حالی که صاحب تخمک فقط در خلقت نقش داشته است. در مورد این که آن دسته از آیات قرآن که بر حمل دلالت می‌کند از باب غلبه است، باید بگوییم دلیل صحیحی نیست زیرا قرآن برای همه‌ی زمانها آفریده شده و در لغت نامه‌ها کلمات معنای مشخصی دارند و در این آیه و آیات پیشین کلمه ‌ام بر حمل‌کننده و زایمان‌کننده تعبیر و تفسیر شده و با توجه به اصاله الظهور ما اجازه‌ی تفسیر به رأی نداریم. همانگونه که در تفاسیر این آیات مفهوم ‌ام را بر حمل‌کننده و زایمان‌کننده قرار می‌دهد و فقط منشأ را از صاحب تخمک می‌داند و برای مفهوم صاحب تخمک کلمه‌ام در هیچ جای قرآن به کار نرفته است و ما او را با گرفتن ملاک از پدر که فقط نطفه از اوست و حمل‌کننده و زایمان‌کننده نیست اما عنوان پدر را دارد با مسامحه مادر تلقی می‌کنیم و اینکه بین ولدالزنا و کسی که او را بدنیا آورده رابطه مادر و فرزندی نیست به این خاطر است که تکون او نامشروع بوده و نمی‌توان از آن برای صاحب رحم فرض ما وحدت ملاک گرفته شود. درحالیکه زانیه نیز مادر طبیعی طفل است.
در میان فقها نیز آراء و نظریات مختلف است: برخی صاحب رحم را با استناد به عرف مادر می‌دانند، برخی دیگر صاحب رحم را مادر رضاعی می‌دانند و بیان می‌کنند این طفل نسبت به فرزند رضاعی در بعضی جهات اولویت دارد چرا که تمام گوشت و استخوان وی از او روییده است. رهبر انقلاب الحاق کودک را به صاحب رحم، مشکل می‌دانند و می‌فرمایند باید در ترتیب آثار نسب نسبت به وی احتیاط مراعات شود.
بیشتر فقهاطفل را ملحق به صاحبان نطفه می‌دانند بغیر از آیه الله سیستانی که می‌فرمایند ملحق ساختن فرزند به زن اول (صاحب تخمک) وجهی دارد اگرچه نباید احتیاط ترک شود ظاهر آن است که احتیاط نسبت به زن دوم (صاحب رحم) نباید ترک شود. آیه الله خویی در جواب سؤالی فرمودند که زن مذکور در سؤال که نطفه در رحم او کاشته شده مادر شرعی آن فرزند است واین مقتضای آیات شریفه است. علامه قرضاوی مادر دانستن صاحب تخمک را تباهی مفهوم مادر می‌داند و با استناد به آیات قرآن حقیقت مادری را در کسی می‌بیند که ۹ ماه بارداری و رنج آن را تحمل کرده است. برخی دانشمندان نیز مادر را به معنای طبیعی و فطری آن کسی تعریف کرده‌اند که طفل را در دوران طولانی بارداری حمل کرده و سپس به دنیا آورده.
بدین ترتیب آنچه از آیات و کلام بزرگان فهمیده می‌شود این است که اگرچه صاحب تخمک ارتباط ژنتیکی با جنین دارد و منشأ تکون طفل بوده است ولی نقش صاحب رحم در پرورش جنین و تغذیه طفل از خون او و مشقتهایی که در دوران بارداری و وضع حمل داشته است نباید نادیده گرفته شود و اینکه صاحب رحم را فقط مادر رضاعی طفل به حساب آوریم دور از انصاف و خلاف مقتضای آیات الهی است، آیاتی که برای برانگیختن انسان به احسان و نیکی به پدر و مادر و بخصوص مادر، رنج‌ها و سختی‌های دوران بارداری و وضع حمل را ملاک حکم قرار می‌دهند.
آیاانگیزه‌های مادی حق مادربودن رااسقاط می‌کند؟
اما چالش و مسئله دیگری که مطرح می‌شود این است که زنی که بخاطر رفع نیازهای مادی و در ازای گرفتن مبالغی، حاضر به بارداری و وضع حمل می‌شود را نیز می‌توان مادر به حساب آورد؟و آیا انگیزه مادی او می‌تواند با احساسات مادرانه تناسبی داشته باشد؟ در مقابل و در پاسخ، این مسئله نیز قابل طرح است که در مواردی که طفل متولد شده دارای معلولیت‌های جسمی و یا ذهنی است و دیده شده که پدر و مادر ژنتیکی از گرفتن طفل از صاحب رحم خودداری کرده و طفل ومعلولیتش را از صاحب رحم می‌دانند در حالیکه رحم هیچ نقشی در ژنتیک و تأثیرگذاری بر آن ندارد و ژن‌ها صرفاً در نطفه هستند؛ در این فرض، آیا شوق و اشتیاق به فرزنددار شدن و صرف هزینه برای رسیدن به آن باید به علت معلولیتی که حاصل ژن معیوب پدر و مادر ژنتیکی است از بین برود؟ پس احساسات و عواطف پدری و مادری چه می‌شود؟ آیا واکنشها در صورت سالم بودن طفل نیز این گونه بود؟ در نتیجه، استدلالاتی مبنی بر مادی بودن نیت صاحب رحم و استنباط عدم احساسات و عواطف مادرانه در وی نمی‌تواند صحیح باشد، گذشته از اینکه در اکثر موارد شاید انگیزه اولیه کسب منافع مادی باشد ولی با شروع حاملگی بر اثر

مطالعه بیشتر بستن