نجات روستا با وکیل امیدوار

لیلا جعفری: به میانه که بروی، دفتر وکالت سمیرا دینی را می‌بینی؛ دو دفتر در میانه‌ی فرهنگیان و میانه‌ی ترکمانچای. این وکیل جوان ۳۴ ساله، تا کنون پرونده‌های بسیاری را در این دو دفتر خود، به سرانجام رسانده است، پرونده‌هایی که به گفته خودش به بیش از هزار پرونده‌ی کیفری می‌رسد.کارشناس ارشد وکالت دارد و وکیل پایه یک دادگستری است. او درباره‌ی یکی از خاطراتش در طول ۹ سال وکالتی که تا کنون به عهده داشته است، می‌گوید:

چند سال پیش یکی از دوستانم که در میانه ساکن است، با من تماس گرفت و ماجرایی را برایم تعریف کرد. او که فرزند کدخدای یکی از روستاهای اطراف ترکمانچای است، از من ‌خواست تا برای حل مشکل روستاییان کاری بکنم.
ماجرا از عروسی جوانی از اهالی روستا با دختری از یکی از شهرهای شمالی شروع می‌شود. این عروسی در روستا برگزار می‌شود. در این جشن، مانند هر جشن عروسی دیگری، خویشان و اقوام عروس و داماد که به این جشن مهمان می‌شوند با یکدیگر اشنایی پیدا می‌کنند. یکی از مهمانان که برای نخستین بار به روستا وارد شده است، متوجه سادگی اهالی نیز می‌شود. او در همان جشن با برخی از روستاییان که به جشن دعوت شده بودند طرح دوستی می‌ریزد. آن شخص متوجه می‌شود که بسیاری از روستاییان آن روستا بیمه نیستند و اطلاعی هم از شرایط بیمه شدن ندارند. او خود را فردی صاحب منصب، و ثروتمند معرفی می‌کند و رفتاری از خود نشان می‌دهد که نشان دهد دلسوز و خیرخواه مردم روستاست. حتی برای جلب نظر روستاییان آنان را به شهر خود دعوت کرده و خانه و ویلا و دارایی خود را به آنان نشان می‌دهد. روستاییان نیز با دیدن زندگی و دارایی آن مرد باور می‌کنند که او انسانی بزرگ و شریف و مردم‌دوست است که قصد کمک به آنان را دارد. برای همین پیشنهاد او را درباره بیمه شدن می‌پذیرند. مرد به آنان پیشنهاد می‌دهد که همگی بیمه شوند و از آن جا که خود کارگزار بیمه است، با کارگزاران بیمه آشنایی و دوستی نزدیک دارد و می‌تواند کار آنان را سریع‌تر و دقیق‌تر انجام دهد. او ادعا می‌کند که در صورتی که آن افراد حق بیمه‌ی چند ساله‌ی خود را به او بپردازند، او می‌تواند تمام آنان را بیمه کند. به این ترتیب بیست و پنج نفر از اهالی را مجاب می‌کند که با پرداخت مبلغی پول بیمه‌شان کند. این ماجرا در حدود سال ۱۳۹۴ اتفاق می‌افتد و در آن زمان از هر یک از آن بیست و پنج نفر، چهار میلیون تا پانزده میلیون تومان می‌گیرد.
اهالی روستا به امید این که بتوانند برای خود حقوقی ماهیانه از بیمه دریافت کنند و در آینده نیز به هنگام پیری و از کارافتادگی مستمری بگیرند، با اشتیاق پول خود را به آن مرد می‌سپارند. درواقع اهالی با رفتارهای دوستانه‌ی مرد، به او اعتماد کرده و فریب او را می‌خورند.
دو سالی می‌گذرد و مرد کاری از پیش نمی‌برد. او هر بار با پیگیری‌های اهالی روستا با ترفند و بهانه‌ای موضوع را کش می‌دهد تا زمان بگذرد و به قول معروف آب‌ها از آسیاب بیفتد.
برخی از اهالی با سختی فراوان مبالغی را که مرد طلب کرده بوده، تهیه کرده و به او می‌دهند برای همین از او می‌خواهند که اگر نمی‌تواند کاری انجام دهد، هر چه زودتر پول آنان را پس دهد. متاسفانه تعدادی از آنان حتی رسید و سندی که نشان دهد، وجه نقدی به آن مرد پرداخته‌اند در اختیار نداشته و به صورت نقدی و بدون هیچ مدرکی پولشان را به او می‌دهند.
پس از مدتی برخی از آنان که احساس می‌کنند مرد دروغ می‌گوید و نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند کار آنان را انجام بدهد، درباره مرد تحقیق می‌کنند و متوجه می‌شوند که آن شخص نه تنها کلاهبردار است و بر سر آنان کلاه گذاشته است که از افراد دیگری در شهرهای دیگر نیز با عناوینی مشابه موضوع بیمه، کلاهبرداری کرده است. اهالی روستا که وقتی متوجه این موضوع می‌شوند به سراغ کدخدای روستا که فرزندانش با من ارتباط دوستانه دارند رفته و نالان و پریشان از او راه چاره می‌خواهند. کدخدا موضوع را به فرزندش که در میانه زندگی می‌کند مطرح می‌کند، او نیز موضوع را با من در میان گذاشت.
وقتی فرزند کدخدا تماس گرفت و ماجرا را برای من گفت، قلبا متاثر شدم، آن هم به دو دلیل، یکی اینکه چرا هنوز ‌سواد، آگاهی و دانش حقوقی در بسیاری از نقاط کشور پایین و یا در حد صفر است، و دیگر اینکه چگونه انسانی می‌تواند مال ودارایی ضعیف‌ترین وساده‌دل‌ترین اقشار جامعه را غصب کند؟
با شرح حالی که فرزند کدخدا از اهالی می‌گفت متوجه شدم که حتی توان پرداخت حق‌الوکاله را نیز ندارد. برای همین پذیرفتم که شخصا وکالت پرونده را به عهده بگیرم و بابت آن نیز حق‌الوکاله‌ای دریافت نکنم.
پرونده که به جریان افتاد، مرد که دیگر متهم پرونده شمرده می‌شد چندین بار به دادگاه دعوت شد ولی هیچ گاه در جلسات دادرسی حضور پیدا نکرد. قاضی محترم با توجه به شرایط موجود حکمی‌مبنی بر دو سال حبس برای متهم در نظر گرفت.
از سوی دیگر وکیل متهم با اعتراضبه پرونده توانست پرونده را به دادگاه تجدید نظر راهی کند. جالب این‌که متهم زیر بار نمی‌رفت و ادعا می‌کرد که مبالغی را که از روستاییان گرفته، بابت خرید برنج بوده است.
دادگاه محترم نیز اظهارات او را نپذیرفت، ولی این پروسه از سال ۱۳۹۶ تا سال ۱۳۹۸ طول کشید. حتی جلسه رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر نیز تشکیل شد. این کش و قوس مستلزم صرف هزینه بود در حالی که موکلانم حتی توان پرداخت هزینه رفت وآمد خود به دادگاه را نیز نداشتند. چاره‌ای جز این نداشتم که برای سرانجام دادن به پرونده و موفقیت کارم و همین‌طور کمک به موکلانم، شخصا تمام هزینه‌ها را متقبل شوم، برای همین هم شخصا تمام هزینه‌ها را پرداختم، حتی هزینه‌ی رفت و آمد آنان را. به دلیل هماهنگی‌ها و مشکلی که موکلانم به رفتن به دادگاه داشتند، و باید به صورت جمعی خودم برایشان ماشین می‌گرفتم و به دادگاه تجدیدنظر می‌بردمشان، چند دقیقه‌ای دیر به جلسه دادرسی رسیدیم.
وکیل متهم این این تاخیر ما استفاده کرده و در حال صحبت با قضات محترم بود. او توانسته بود قضات را مجاب کند که موکلین دارای عقل بوده و در صحت و سلامتی کامل عقل و روان تصمیم به چنین کاری گرفته‌اند. آنان نباید پول خود را به موکلش پرداخت می‌کردند، بنابراین کلاهبرداری صورت نگرفته و همه‌ی اتفاقات با رضایت طرفین صورت گرفته است. در این جا وارد موضوع شدم و توانستم با بازگو کردن شرایط رای قاضی را برگردانم. از آن جا که موکلانم کاملا بی‌سواد و از برخی امور اداری و حقوقی کاملا ناآگاه هستند، دلیل خوبی برای فریب خوردنشان در دست داشتم. قضات محترم با کمی‌صحبت با موکلانم متوجه شدند که موکلانم بی‌سواد بوده و درباره موضات کلاهبرداری بی‌اطلاع هستند.
به این ترتیب وکیل متهم نتوانست رای قاضی را برگرداند ولی حکم با پنج ماه تقلیل از دو سال، به یک و نیم سال حبس تبدیل شد. این تقلیل به دلیل نبود مدارک برخی از موکلانم بود که به صورت دستی و بدون مدرک به متهم پرداخت کرده بودند. مرد کلاهبردار در حال حاضر در زندان به سر می‌برد. موکلینم نیز در حال ضبط وثیقه هستند. در حالی که متهم سعی دارد که آنان را با پرداخت مبالغشان راضی کند.
در طول این سه سال که پرونده با کش و قوس فراوان رو به رو بود، بارها از سوی متهم تهدید صورت گرفت. او بارها من و موکلانم را تهدید می‌کرد تا دست از ادامه کار برداریم. چندین بار تعدادی از موکلانم نیز ناامید شدند و تصمیم گرفتند که از پیگیری دست برداشته و کار را متوقف کنند، اما هر بار سعی کردم به آنان روحیه بدهم و نگذارم که از احقاق حق خود دلسرد شوند. امروز که توانسته‌ام به حق موکلانم برسم خوشحالم. بیست و پنج نفر از اهالی یک روستا که هر یک سرپرسرست خانواده‌ای نیز هستند، تسلیم ناامیدی نشده و به حق خود رسیده‌اند و این برای من باعث مسرت است. چند وقت پیش زلزله‌ای در این روستا آمد و خانه‌ی بسیاری از موکلانم تخریب شد. در حال حاضر حتی بیشتر از گذشته به پولی که به مرد کلاهبردار داده‌اند احتیاج پیدا کرده‌اند و حالا می‌توانند با بازپس گرفتن آن مزحمی‌بر زخم خود بزنند. و این مرحمی‌که توانسته‌ام به لطف خدا برایشان به دست آورم، خوشحالی من را بیشتر هم می‌کند.
به نظر من باید ریشه‌ی جهل و نادانی و بی‌سوادی را در تمام دنیا خشکاند. با آگاهی بیشتر و فراهم کردن راه‌هایی که به بالا بردن سطح اگاهی مردم مربوط می‌شود باید جلوی جرم و تخلف را گرفت. امیدوارم هر کسی که با مشکلی از این دست رو به روست، ناامید نشده و با عزمی‌راسخ، مشکلش را حل کند. در این رابطه وکیل نقش مهمی‌دارد و می‌تواند نه تنها با انجام موارد و مراحل حقوقی که با مدیریت درست شرایط نیز کمک بزرگی به حل پرونده و درواقع کاهش جرم در جامعه کند.

مطالعه بیشتر بستن