وقتی خوشبختی مهم‌تر از دستمزد باشد

لیلاجعفری: دکتر مریم آقایی بجستانی یکی از وکلای کشور است که در سمنان فعالیت می‌کند. این وکیل دادگستری متولد ۱۳۵۷ خورشیدی و دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی است. در پرونده کاری خود، تالیف چند کتاب به نام‌های «آسیب شناسی فقهی قوانین حضانت»، «قصد و اراده و نقش آن دو در عقود و ایقاعات»، «حق احکام و آثار آن» را با همکاری دکتر محمد روحانی مقدم انجام داده است. این بانوی فرهیخته خاطرات و تجربیاتی در وکالت دارد که به بیان یکی از آن‌ها می‌پردازد. با هم یکی از خاطرات دکتر مریم آقایی بجستانی را می‌خوانیم.

وکالت همواره با خاطره و تجربه همراه است؛ الان یاد خاطره‌ای افتادم که سال‌ها پیش برایم اتفاق افتاد. ابتدای وکالتم بود و در دفترم مشغول به کار بودم که به یکباره زوج جوانی سراسیمه و پریشان به دفترم آمدند. خوب یادم هست که در حال نوشتن لایحه‌ای بودم که دقت زیادی لازم داشت. آن دو آن قدر سراسیمه بودند که حتی منشی دفترم هم نگران شد. چون به اتاق آمد و خواست تا بدون وقت و هماهنگی قبلی آن دو را بپذیرم.
کمی عصبی شدم. خواستم بگویم کمی صبر کنند تا کارم تمام شود که دلم نیامد. با خودم گفتم شاید بهتر باشد ببینم مشکلشان چیست؟ شاید به راستی مشکلی وجود دارد که باید زودتر به آن رسیدگی کرد. برای همین از منشی خواستم تا مراجعان را به اتاقم بفرستد.
وقتی وارد اتاقم شدند، زن و شوهر جوان و کم سن و سالی دیدم که عصبانی بودند و کلافه. می‌شد بی‌حوصلگی را در چهره و رفتارشان دید. سلامشان تمام نشده بود که دیگری شروع به گلایه کرد. پیرو آن دیگری نیز به گلایه می‌پرداخت. هر دو امان نمی‌دادند که حرف یکدیگر تمام شود، فقط می‌خواستند هر جور شده حرفشان را بزنند و حرفشان را اثبات کنند. زن در حرفهایش چند بار از واژه‌ی طلاق استفاده کرد. می‌گفت فقط طلاقم را می‌خواهم. ناچار شدم کمی صدایم را بالا ببرم.
با صدای بلندتر از حد معمول گفتم: لطفا یکی یکی حرف بزنید تا متوجه حرف‌هایتان بشوم.
لحظه‌ای سکوت برقرار شد. یکی از آنان خواست چیزی بگوید که دیگری میان کلامش دوید و دوباره با هم شروع کردند به حرف زدن و گلایه کردن.
خانم جوان که انگار طاقتش تمام شده بود شروع کرد به گریه. مانند ابر بهار اشک می‌ریخت. مرد سکوت کرد. دیگر صدایی از هیچکدام درنمی‌آمد جز هق هق گریه‌های زن.
مرد نتوانست تاب بیاورد، از اتاق رفت بیرون. برایم عجیب بود هنوز حتی جمله‌ای با من حرف نزده بودند اما بخشی از زندگی‌شان را در برابر چشمانم نشانم دادند.
جعبه دستمال کاغذی را جلوی زن گرفتم. دیگر رشته‌ی کلام آن لایحه از دستم رفته بود و می‌دانستم که در وقت دیگری برای نوشتنش باید تمرکز دوباره‌ای کنم.
زن کمی آرام شد. او گفت: خانواده‌ام راست می‌گفتند، نباید با این مرد ازدواج می‌کردم، الان هم تنها راه حلم طلاق است. برای این که درگیر دادگاه و آمد و رفت‌هایش نشویم تصمیم گرفته‌ایم که با طلاق توافقی از یکدیگر جدا شویم. فقط خواهش می‌کنم کار ما را سریع‌تر و دقیق انجام دهید. هر چه قدر هم که دستمزدتان بشود پرداخت می‌کنیم، حتی اگر او نپذیرفت، خودم پرداخت می‌کنم، فقط شما زودتر این مشکل را حل کنید و اسم او را از شناسنامه‌ام بیرون ببرید.
زن بسیار جوانی بود که شاید هنوز بیست سال هم نداشت. به یاد حرف استادم در دانشکده افتادم که پیش از هر درسی به یادمان می‌آورد که در وکالت بیش از هر چیزی به اخلاق توجه کنیم و هرگز به وکالت به دید کسب و کار نگاه نکنیم. آن استاد بزرگوار توصیه می‌کرد که همیشه در ابتدا مشاور و راهنما باشیم و بعد وکیل، چون یک وکیل موفق باید یک مشاور موفق باشد. توصیه‌های اخلاقی او به ویژه در حیطه‌ی خانواده و عدم اقدام سریع به طلاق همیشه آویزه‌ی گوشم بوده و هست.
به او گفتم: شما خیلی جوان هستید، فکر نمی‌کنید که بهتر باشد تا بیشتر به این موضوع فکر کنید. به نظر می‌رسد خیلی عصبانی هستید و این عصبانیت روی تصمیم شما اثر گذاشته باشد. شاید بهتر باشد کمی هم از خانواده کمک فکری بگیرید.
مرد از در نیمه باز اتاق، حواسش به ما بود. زن جایی نشسته بود که پشت به در بود و همسرش را نمی‌دید. با گفتن واژه‌ی خانواده، آه از نهاد زن بلند شد. دوباره شروع کرد به اشک ریختن، اما این بار آرام‌تر و با کمی تمرکز.
توانست ماجرای زندگی‌اش را تعریف کند. او گفت:
«ازدواج ما سنتی نبود. پیش از ازدواج خودمان با یکدیگر آشنا شدیم. در طول آشنایی که خیلی هم طول نکشید متوجه شدم که عاشقش شده‌ام و دیگر نمی‌توانم بدون او زندگی کنم. می‌خواستم هر چه زودتر با او زیر یک سقف رفته و زندگی مشترکمان را شروع کنیم. او هم همین را می‌خواست برای همین به خواستگاری‌ام آمد. خانواده‌ من با ازدواجمان مخالف بودند. بیشترین دلیل‌شان هم این بود که آشنایی پیش از ازدواج داشتیم که در خانواده ما مرسوم نبود.
من که به شوهرم علاقه‌ی زیادی داشتم، زیر بار نرفتم و حتی جلوی تمام خانواده ایستادم. تا این‌که بالاخره با ازدواج ما موافقت کردند. اما الان می‌بینم که آنان درست می‌گفتند و این وصلت هرگز نباید صورت می‌گرفت.
برای همین الان نمی‌توانم به خانواده‌ام بگویم که مشکلمان چیست. حتی در این مدتی که ازدواج کرده‌ایم از دست رفتارهای شوهرم خون دل خورده‌ام اما نتوانسته‌ام به آنان چیزی بگویم و مشکلم را مطرح کنم.»
احساس کردم زن دلخور است و نیاز به درد دل کردن و درواقع مشاوره‌ای ‌دارد که استادم یک روز به ما می‌گفت. به او پیشنهاد دادم که اگر هنگام ازدواج به نظر خانواده‌اش توجهی نکرده است، دست‌کم هم‌اکنون برای طلاق نظر آنان را بخواهد و تصمیم درستی بگیرد.
احساس کردم می‌توانم با کمی مشاوره فکری و صحبت، از طلاق، منصرفشان کنم. خواستم تلاشم کنم تا سهم خودم را در آن چه استاد آموخته بود انجام دهم و دینی به گردنم نیفتد. از حرف‌هایش دستم آمد که از بی‌توجهی و رفتارهای نامناسب مرد دلخور است. شوهرش به جزئیات زندگی توجه نداشت و رفتار عاشقانه‌ای که نشان بدهد، او را دوست دارد از او سر نمی‌زد. گاهی بی‌آن‌که او را در جریان بگذارد دیر به خانه می‌آمد و گاه او را تنها می‌گذاشت و با دوستانش به تفریح می‌رفت. توجه و ابراز علاقه‌ی چندانی به او نداشت و این احساس را به زن جوان داده بود که دوستش ندارد. زن هم که از نظر عاطفی خود را بازنده و تنها می‌دید تصمیم به جدایی گرفته بود.
از او خواستم تا چند دقیقه‌ای از اتاق بیرون رفته تا با همسرش تنها حرف بزنم. او که کمی آرام‌تر شده بود، پذیرفت و از در بیرون رفت. مرد وقتی رو به رویم نشست نگاه مردی را داشت که نگران از دست دادن چیزی است که نمی‌خواهد هرگز از دست بدهد. یک جور احساس مسئولیت مردانه را در رفتارش می‌دیدم. این را توانستم در بین کلام و جملاتش هم پیدا کنم. او گفت که موافق با طلاق نیست و تنها به دلیل رضایت همسرش به این کار راضی شده است. حتی هنگام ورود به دفتر من هم از زن خواسته بود تا از طلاق منصرف شود، ولی زن نپذیرفته بود. مرد در دو شیفت کاری شاغل بود و فکر می‌کرد تمام تلاش و زمانش را صرف ساختن زندگی برای همسرش می‌کند و این نشانه‌ی بزرگی از علاقه‌اش به زندگی و همسرش است. برای همین لازم نمی‌دید تا وقتی سر کار است برای زن پیامی بفرستد و یا تماسی بگیرد و ابراز محبتی کند. مرد از این که زن را از دست می‌داد به شدت ناراحت بود و به سختی می‌توانست با بار سنگین این از دست دادن کنار بیاید.
برایش گفتم شاید بتوانی جلوی این طلاق و این احساس ناخوشایند از دست دادن زن و زندگی‌ات را بگیری! او با این که برای طلاق به دفترم آمده بود ولی از این حرفم چنان خوشحال شد که گویی دنیا را به او داده‌اند.
قبول کرد تا هر چه باشد انجام دهد. به او گفتم خیلی ساده است، فقط حواست بیشتر به همسرت باشد، مهربانی، توجه، عشق و محبت بیشتری نثارش کن و این را با کلام، هدیه، تماس تلفنی، پیامک و هر آن چه که به ذهنت می‌رسد و در توانت است به او نشان بده و به جزئیات رفتار و کلامش مانند لباس و ظاهر و… بیشتر حواست باشد. او گفت که همه جا عنوان کرده است که مهم‌ترین شخص زندگی‌اش همسرش است و همه این را به خوبی می‌دانند و تعجب می‌کرد که چرا همسرش این را درک نمی‌کند! ولی پذیرفت تا مدتی با روشی که برایش گفتم زندگی کند. انگار از حرف‌هایم انرژی ساختن دوباره گرفته بود. چون عجله داشت که زودتر از اتاق برود بیرون و زن را تنها نگذارد. خواست از در برود بیرون که زن را صدا زدم. زن در را باز کرد. مرد جلو رفت و دستش را گرفت. زن دستش را پس کشید. انگار مرد تصمیم واقعی‌اش را گرفته بود و می‌خواست تغییر را از همان لحظه شروع کند. به نظرم آمد زن خیلی دلخور است و اگر مرد مدتی صبور باشد، همه چیز درست شود و عشق گذشته دوباره در زندگی‌شان شکوفا شود.
پیش از رفتن با آنان قرار گذاشتم که تلاش دوباره‌ای برای اصلاح زندگی خود کنند و اگر نتیجه نگرفتند باز هم به دفترم بیایند. تا به امروز که سال‌ها از آن روز می‌گذرد، هرگز گله و شکایت و ناراحتی از آنان ندیدم و نشنیدم. ولی یک بار به طور اتفاقی، پیام خوشبختی‌شان را در یکی از صفحات مجازی دیدم.

مطالعه بیشتر بستن

 ادامه از صفحه قبل :

تعارض کارشناس با علم قاضی: در امور علمی و فنی که نیاز به اظهار نظر کارشناسی می‌باشد، قاضی برای کسب علم، نسبت به موضوع دعوی و اتخاذ تصمیم درست قضائی، باید به کارشناسی رجوع نماید. با این مقدمه، فرض نمایید که قاضی، موضوعی را به کارشناس، ارجاع تا پس از تحقیق و تفحص، گزارش کارشناسی خود را تسلیم نماید. پس از اخذ نظریه کارشناس، قاضی ممکن است ادعا نماید که نظریه کارشناس علم و اطمینان لازم را ایجاد نکرده است و یا گزارش کارشناس خلاف علم و اطمینانی است که قاضی از طریق پرونده و یا خارج از آن بدست آورده است؛ یعنی کارشناسی با علم وی تعارض دارد!

در زمینه لزوم برخورداری قضات دادگاه و دادسرا از معلومات فنی و تخصصی در دعاوی که نیاز به اظهار نظر کارشناس دارد، زمانی می‌تواند، رأی صحیح و عالمانه‌ای صادر نماید که در زمینه علوم و فنون مورد استفاده، اطلاعات کلی داشته باشد. با این فرض، اگر گزارش کارشناسی را مُقنِع نیافته باشد می‌تواند دستور تکمیل آنرا داده و یا از کارشناس دیگر، دعوت بعمل آورد، اما اگر بدون داشتن معلومات لازم، ادعای عدم قناعت وجدان نماید، چنین ادعائی، ظاهراً مسموع نخواهد بود. او پیش از آنکه بر ناقص بودن کارشناسی خرده بگیرد باید، در خود، تردید نماید. چون علم اجمالی، سبب تردید و در نتیجه معرفت نسبی است و اگر چنین علمی وجود نداشته باشد (جعل مرکب باشد) شناخت نسبی نیز به دست نخواهد آمد.

اعتماد به نظر کارشناس
با نگاهی به مطالب گفته شده می‌توان نتیجه گرفت که در رسیدگی‌های قضایی، کارشناس اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد، تا جایی که کمتر پرونده‌ای می‌توان یافت که در آن، نیاز به ارجاع به کارشناس، احساس نشود. از این‌رو شناخت صحیح مسائل مربوط به اعتبار نظر کارشناس، در اجرای عدالت نقش مؤثری دارد. به علت فنی بودن موضوعاتی که به کارشناس ارجاع می‌شود و به خاطر آگاهی از آن موضوعات و آشنا نبودن کافی با آن‌ها قاضی عملاً غیر از اعتماد بر نظر کارشناسان راهی ندارد و سرانجام حکم خود را بر نظر کارشناس مبتنی می‌سازد. تا جایی که این‌گونه تلقی می‌شود که نظر کارشناس تعیین کننده حکم و سرنوشت پرونده است.
از آنجایی که به‌کارگیری روش‌های علمی در جهت تشخیص و شناسایی اسناد و نوشته‌های مشکوک و مجعول، با توجه به علمی و دقیق بودن آن و نیز با توجه به تنوعی که از نظر علمی در زمینه بررسی این اسناد وجود دارد، در اکثر قریب به اتفاق موارد مورد بررسی، به نتایج درست و قابل قبولی منتهی می‌گردد و ضریب اطمینان در صحت و درستی تشخیص حاصل شده بسیار بالاست. با این وجود، در پاره‌ای از موارد نتایج مطمئن و قابل قبولی حاصل نمی‌شود که می‌تواند دلایلی چون پیشرفته نبودن ابزارهای به کار گرفته شده، آگاهی بالای جاعلان حرفه‌ای که با پیش‌بینی عکس‌العمل کارشناسی که در آینده به بررسی سند موردنظر خواهد پرداخت، تکنیک‌هایی‌جهت مقابله با آن بکار می‌گیرند، و نیز تنوع بسیار گسترده این جرم (بدین نحو که روش جدیدی توسط جاعلان جهت تغییر در نوشته و جعل ابداع گردد که سابقه نداشته باشد و متخصص امر از این ابتکار آگاهی نداشته باشد و به نتیجه‌ای نرسد) و غیره داشته باشد.
با این حال مواردی از جعل اسناد که توسط کارشناس قابل تشخیص نمی‌باشد، نسبت به موارد قابل شناسایی و کشف بسیار ناچیز است.
واگذاری اختیارات گسترده به دادرسان، به هدف کشف واقع به سرعت در جهان در حال گسترش است. پذیرش رو به افزایش این شیوه در نظام‌های پیشرفته، و با هدف قرار دادن کشف واقع در دادرسی، دلالت بر تاثیر آزادی دادرس در رسیدن به این هدف دارد؛ و حقوق به عنوان مجموعه قواعد زندگی باید با اجتماعی که بر آن حاکم است هماهنگ باشد و همگام با زندگی رو به تکامل رود؛ بنابراین باید خواسته‌ها و نیازهای کنونی اجتماع را در امر اثبات در نظر گرفت. نمی‌توان از زندگی نو غافل ماند. علم، در احقاق حق و اجرای عدالت، دست بشر را باز کرده است. با شناخت صحیح از زمان، می‌توان مشکلات احتمالی در گردش ادله اثبات دعوی که اساس احقاق حق است، بدون این که خدشه بر وجدان وارد کند و حقی تباه شود، از پیش پای مردم برداشت.
از این رو، پیشنهاد می‌شود که ۱- نظارت بیشتر قوه قضائیه بر نحوه دادرسی قضات و این‌که آنان را مکلف نماید با توجه به سایر ادله، تحقیقات بیشتری انجام دهند و تنها به نظر کارشناس اکتفا نکنند؛ ۲- نظارت بیشتر مراجع ذی‌صلاح بر کارشناس که باعث جلوگیری از هرگونه سهل انگاری‌ و یا تبانی با جاعلین می-گردد و ۳- تجهیز و به روز شدن وسایل کارشناس با توجه به زبده‌تر شدن جاعلین، مورد توجه بیشتری قرار بگیرد.

مطالعه بیشتر بستن