از سنگ افراشتۀ حمورابی تا سند تحول قضائی

در ایران باستان، وکیل چه تعریفی داشته، به طور کلی تعریف وکیل و وکالت چه صورتی بوده است؟
تا جایی که می‌دانیم، حداقل در هزاره‌های اول و دوم پیش از میلاد در بین‌النهرین، مفهومی به نام وکیل وجود نداشته است. چنان‌چه شخصی جرمی مرتکب و متهم می‌شده خودش باید از خودش در برابر دادگر زمانش دفاع می‌کرده.
حاکم و یا فرمانروا بر اساس چارچوب قانونی که در هر زمان و هر سرزمینی وجود داشته، مدارک را بررسی می‌کرده تا حکم مناسب را به دست آورد. از دیگر سو، متهم نیز، خود به دفاع از خود برمی‌خواسته و با دفاعیات خود، به قضاوت قاضی کمک می‌کرده و تبرئه یا مجازات می‌شده است.


مجازاتی که درواقع بر اساس دفاعیات خود متهم تعیین می‌شده چگونه بوده است؟
نحوه‌ی مجازات، انواع و اقسامی داشته است. به این ترتیب که عده‌ای قصاص می‌شدند و عده‌ای دیگر جریمه. یکی از روش‌های قضائی که مورد استفاده قرار می‌گرفته، در صورتی بوده است که متهم به گناه خود اعتراف نمی‌کرده و یا اتهام وارده را نمی‌پذیرفته. در این صورت او را به دست عناصر طبیعی می‌سپردند تا طبیعت گناهکار بودن و یا بی‌گناهی او را مشخص کند. مثلا او را در رودخانه می‌انداختند و اگر او می‌توانست از رودخانه بیرون بیاید و به خشکی برسد، به این معنی بوده که بی‌گناه است، اما اگر در رودخانه غرق می‌شده، این معنی را می‌داده، که فرد گناهکار بوده است. در‌این‌باره مقاله‌ای به نام «ورآب در عیلام» به قلم مورخی مجار نوشته شده و خوشبختانه برگردان فارسی آن نیز در دست است.
آتش و دیگر عناصر طبیعت نیز در این‌باره مورد استفاده قرار می‌گرفتند، زیرا اعتقاد بر این بوده که طبیعت می‌تواند آنان را قضاوت کند. در واقع طبیعت حکم هیئت منصفه‌ای را بازی می‌کرده است که کمک‌رسان قاضی محسوب می‌شده. اعتقاد بر این بوده که عناصر طبیعی قدرت الهی دارند و می‌توانند در زمینه‌ی گناهکار یا بی‌گناه بودن فرد تصمیم اولی‌تر را بگیرند.

مجازات‌هایی با روش‌هایی از این قبیل، هنوز هم وجود دارد؟
هنوز نیز در برخی مناطق، مانند جنوب عراق، از چنین روش‌هایی برای قضاوت استفاده می‌کنند، به طور مثال، برای این منظور با گذاشتن سیخ داغ بر روی زبان فرد متهم، گناهکار یا بی‌گناه بودن او را می‌سنجند. به این معنی که اگر زبان فرد بسوزد، او را گناهکار می‌دانند و چنانچه آسیبی به زبان او وارد نشود، بی‌گناه شناخته می‌شود. این رویه در سنگسار کردن مجرمان نیز کاربرد داشته است، همان‌طور که هم‌اکنون نیز در برخی کشورها به چشم می‌خورد.
می‌توان گفت داستان‌ها و افسانه‌هایی که از شاهنامه و یا اسناد دیگر، از گذشته به جا مانده، مانند آتشی که سیاوش برای مجازات به آن انداخته شد و یا آتشی که با در برگرفتن ابراهیم نبی، به سردی گرایید، نمونه‌هایی از موردی باشند که شما توضیح دادید؟
استفاده از عناصر طبیعی در تشخیص جرم در بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌های به جا مانده از ایران باستان هم به چشم می‌خورد. داستان سیاوش که برای پی بردن به اتهام او، به دست پدرش در آتش بزرگی انداخته شد ولی او به سلامت از آن بیرون آمد نمونه‌ای در این زمینه است و روایتی هم که به حضرت ابراهیم نسبت می‌دهند و به گلستان ابراهیم مشهور است به نظر می‌رسد از نمونه‌های قضاوت به دست طبیعت باشد.

در ابتدای گفت‌وگو اشاره به بین‌النهرین داشتین، در ایران نیز وضعیت به همین صورت بوده است؟
احتمالا علاوه بر بین‌النهرین، در ایران نیز وضعیت به همین شکل بوده است. ولی پس از این که آریایی‌ها در حدود ۳۵۰۰ سال پیش به ایران وارد شدند، به‌ویژه از زمان هخامنشیان، به نظر می‌رسد تغییرات عمده‌ای نیز در سیستم قضائی رخ داده است.

می‌شود گفت اشخاصی به اسم وکیل و یا حقوقدان، مشغول به کار بوده‌اند؟
به احتمال زیاد کاتب‌ها که نوشته‌هایی را بر گل‌نبشته‌ها می‌نوشتوند، با متون حقوقی نیز آشنایی داشتند، اما باز هم نمی‌شود گفت که حتی آنان حقوقدان بوده‌اند؛ احتمالا فرمانروا و حاکم که بیشترین اشراف را به مسائل قضائی داشته، تجزیه و تحلیل حقوقی را انجام می‌داده‌ است. به نظر می‌رسد این اشخاص، حقوقدانان زمان خود محسوب می‌شده‌اند.

پس مبنای تشخیص بیشتر چگونه بوده است؟
عقل سلیم حرف نخست را می‌زده است، به این معنی که کسی که حکمرانی و یا فرمانروایی شهر و یا سرزمینی را به عهده داشت، با افکار و نتیجه‌گیری‌های خود، قانع می‌شده که آیا جرمی صورت گرفته یا خیر، درباره‌ی آن تصمیم می‌گرفته و به تشخیص گناهکار بودن و یا نبودن متهم می‌پرداخته است.
در این دوره‌ها خود متهم ناچار به وکالت خود بوده و به همین خاطر، نحوه‌ی بیان و تجزیه و تحلیل او اهمیت زیادی داشته است. چنانچه می‌توانسته از خودش خوب دفاع کند و برای اثبات حقانیت خود به دلایل محکمه پسندی اشاره کند، می‌توانسته حقانیتش را اثبات کند. در غیر این صورت، ممکن بود قاضی تشخیص درستی ندهد، حق آن فرد ضایع ‌شده و گناهکار شناخته و مجازات شود.

داستان‌ها و روایات بسیاری از گذشته به جا مانده که بر بی‌عدالتی و زورگویی حاکمان دلالت دارد، می‌توان گفت بیشتر آن‌ها بر همین سلیقه‌ی فردی حاکم و یا عقل سلیم دلالت دارد؟
بله. عقل سلیم، تعیین کننده‌ی رای بوده؛ عقل سلیمی که طبیعتا با سلایق فردی و گاه منافع شخصی همراه بوده است. در این‌باره می‌توان به این نکته اشاره کرد که عقل سلیم فروانروا، حتی زندگی مردم را نیز مورد تغییر و دگرگونی قرار می‌داده است، چون یکی از مسئولیت‌های پادشاه این بوده است که بر اساس عقل سلیم قوانینی وضع کند تا حقوق مردم رعایت شود.

نمونه‌ای از فرمانروایان که به طور مشخص به حقوق و قانون اشاره کند را بگویید.
در زمان سومری‌ها، فرمانروایی به نام اورو-اینیم-گینه که در حدود ۲۵۰۰ پیش از میلاد می‌زیسته می‌گوید: آمده‌ام تا حق، ناحق نشود و ثروتمند به مستمند زور نگوید. اورو-اینیم-‌گینه وقتی این نکته را مطرح می‌کند که جامعه را ظلم فراگرفته بود.
این دادنامه و جمله‌ای که نقل کردید، من را به یاد سند تحولی انداخت که به تازگی از سوی رئیس قوه‌ی قضائیه مطرح شده است.
بله. این دادنامه که در حدود چهار هزار و پانصد سال پیش نوشته شده است، از نظر عدالت شبیه به سند تحولی است که رئیس محترم قوه‌ی قضائیه، به تازگی ارائه کرده است. به این معنی که شرح وظیفه‌ی دستگاه قضائی این بوده که قدرتمندان حق نداشته باشند حق ضعفا را پایمال کنند.
عدالت یکی از اصول دین ما شیعیان است که شامل پنج اصل توحید، نبوت، معاد، امامت و عدالتمی شود. به نظر می‌رسد اصل پنجم این اصول، یعنی عدالت به خوبی در سند تحول دستگاه قضا، لحاظ شده است.
با توجه به ادوار گذشته در تاریخ، برای تحقق به اهداف مردم‌دوستانه‌ی سند تحول، چه راهکاری لازم است؟
تاریخ نشان داده است برای این که قوانینی از این دست به خوبی پیاده شود، باید دو نکته را در نظر گرفت؛ نخست این که قدرتمندان احساس مسئولیت کنند و دیگر این که شخص ثالثی مطمئن و امین، برای نظارت بر اجرای جزئیات، وجود داشته باشد. در این صورت می‌توان امیدوار بود که تصمیمات نیز به خوبی انجام شوند.

نقش باورها و اعتقادات مردم در حقوق و مجازات چگونه بوده است؟
به طور کلی پشت بسیاری از مسائل قضائی یک فلسفه‌ی مذهبی وجود داشته است و این نکته هم‌اکنون نیز وجود دارد. به طور مثال وقتی افراد نتوانند حقانیت خود را اثبات کنند، مثلا به فردی که حقشان را ضایع کرده و به هر طریق توانسته خود را رها کند، ممکن است جملاتی از سر نفرین بگویند که اشتیاق آنان را برای محاکمه‌ای فرا انسانی نشان می‌دهد. مثلا ممکن است بگویند، خدا مجازاتت کند و یا، الهی خدا جوابت را بدهد و…! همین جملات و نفرین‌هایی از این دست، نشان از وجود یک بار مذهبی و الهی دارد.
از آن جا که مردم باورهایی معنوی و یا اعتقاداتی مذهبی داشته‌اند، می‌دانسته‌اند که خدا و یا خدایانی وجود دارند که توانایی مجازات مجرمان را دارند. این نشان می‌دهد که مردم به دنبال مامنی بوده‌اند که انتقام آنان را بگیرد.

مطالعه بیشتر بستن