ادامه از صفحه قبل :

مهارت پژوهش و توسعه برخوردار می باشد. نظر به اینکه ممکن است پرونده‌های اختلافی مطروحه در محاکم در فرایند رسیدگی‌های قضایی با چالش‌های حقوقی و وکالتی جدی مواجه شوند، و یافتن راه حل‌های مشخص در مواد مصرح قانونی وجود نداشته باشد، و وکیل مکلف باشد با مراجعه به دیگر منابع حقوقی به راه حل‌های خلاقانه دست پیدا کند، لذا لازم است وکلای محترم از توانمندی لازم برای تحقیق و پژوهش‌های بنیادین، میدانی و توسعه گرا برخوردار باشند، تا از این منظر بتوانند موکلین خود را از بن بست‌های حقوقی در پرونده‌های قضایی بیرون آورند.

۶. مهارت مدیریت اقناعی: یک وکیل موفق شخصی است که با استفاده مناسب از زبان‌های نوشتاری، گفتاری، رفتاری و بلکه تقریری، اصطلاحا به اسکات خصم پرداخته و نظرات متعارض را به کرنش در آورده و از جنبه مدیریت اقناعی بالایی برخوردار باشد. در غیر اینصورت، ممکن است دفاعیات وکیل در محاکم اثرات معکوس و تقابل ایجاد کند و به جای ایجاد اقتناع نفسی در طرف مقابل و قاضی محکمه، بر شک و تردیدها افزوده و قدرت تهاجمی طرف مقابل را برانگیزد. بدون شک، همچنان که گفته شده است که ” سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند”، چنانچه وکیل در استفاده از ابزارها و تاکتیک‌های متقاعد کننده گفتاری و رفتاری و شنیداری و نوشتاری از چاشنی صداقت، حسن نیت، شفافیت و اعتماد برخوردار باشد، قطعا به توانمندی در مدیریت اقناعی دست پیدا خواهد کرد.
۷. مهارت تخصص چند رشته ای وکیل: امروزه به دلیل پیچیدگی‌های پرونده‌های قضایی، وکیلی می تواند از موکل خود به درستی حمایت کند که در پرونده‌های مطروحه در نزد محاکم به صورت تخصصی ورود پیدا کند. در این صورت وکیل مزبور به پرونده ای ورود پیدا می کند که مسائل و موضوعات حقوقی آن را در دوره ارشد و یا دکتری دانشکده‌های حقوق آموزش دیده باشد.
رشته‌های تخصصی حقوق که می تواند وکیل تخصصی را نیز در طبقات شغلی متنوعی دسته بندی کند بسیار زیاد است. برخی از این رشته‌ها که امروزه وکلای ما در دوره‌های ارشد و یا دکتری از آن فارغ التحصیل می شوند بدین شرح اشاره می باشد: حقوق خصوصی؛ حقوق سردفتری؛ حقوق ثبت اسناد و املاک؛ حقوق اسناد و قراردادهای تجاری؛ حقوق بین الملل؛ حقوق حمل و نقل؛ حقوق جزا و جرم شناسی؛ حقوق کیفری اطفال و نوجوانان؛ حقوق عمومی؛ حقوق نفت و گاز؛ حقوق بشر؛ حقوق مالکیت فکری؛ حقوق اقتصادی؛ حقوق دادرسی اداری؛ حقوق هنری و ادبی؛ حقوق محیط زیست؛ حقوق تجارت بین الملل؛ حقوق خانواده؛ حقوق تجاری اقتصادی بین المللی؛ حقوق شرکتهای تجاری؛ حقوق ارتباطات؛ مدیریت نظارت و بازرسی؛ مدیریت اصلاح و کیفرهای قضایی؛ مدیریت دادگستری؛
۸. مهارت یادگیری فعالانه: یک وکیل موفق هرگز خود را علم مطلق نمی داند، بلکه با همه تجربه و دانشی که ممکن است داشته باشد، علاوه بر چگونگی (How)،کجایی (where)، چه زمانی (When)، چرایی (Why) و چیستی (What) دانش حقوقی را نیز پیگیری می کند. او خود را همیشه از باب “اطلبوا العلم من المهد الی اللحد” دانشجو و پژوهشگر حقوق دانسته و تجارب حاصله از هر پرونده حقوقی را بازخوردی برای ورود قوی تر و مطمئن تر در پرونده‌های بعدی تلقی می نماید؛
۹. مهارت استماع دقیق و موثر: یک وکیل موفق شخصی است که شنونده خوبی باشد. به همین دلیل از دیرباز گفته اند؛ «مردم مایلند با کسی بنشینند که خود را در حضور او بزرگ می بینند و به نشستن با کسی که او را در حضور خود بزرگ می بینند رغبت ندارند”. امام صادق(ع) می فرماید:« خوش برخوردی و خوب گوش دادن نشانگر درست اندیشی است”. آری… امام علیه السلام گوش دادن- و نه سخن گفتن- را دلیل درست اندیشی می داند در صورتی که شنونده سخن نمی گوید بلکه خاموش است.
امام صادق(ع) همچنین می فرماید:« از جمله اخلاق نادان این است که قبل از شنیدن سخن پاسخ می گوید و قبل از فهمیدن آن به مخالفت برمی خیزد و ندانسته حکم و داوری می کند. همچنانکه از قدیم گفته اند: « اگر سخن نقره است خاموشی طلاست”. در حقیقت وقتی وکیل سخن می گوید توان اندیشیدن خود را قدری از دست می دهد؛ چون خاموشی و سکوت خردمند اندیشمند، خود، تفکرانگیز است.
بهترین وکلا در محاکم کسانی هستند که قدرت و توان استماع خوب و موثر را داشته و در نزد خطابه وکیل طرف مقابل و یا موضوعات مطروحه توسط قاضی به استماع دقیق و موثر موارد مطروحه پرداخته، هم زمان یادداشت برداشته و در زمان مناسب و مقرر پاسخ مقتضی ارائه می دهد.
۱۰. مهارت خلاقیت، نوآوری و توانمندی در حل مشکلات پیچیده: یک وکیل موفق شخصی است که به محفوظات و داشته‌های ذهنی خود اکتفا نمی کند، بلکه پیوسته با مراجعه به سایر توانمندی‌های خود به خلاقیت، نوآوری و حل مشکلات پرونده وکالتی با استفاده از کلیه ظرفیت‌ها هوشی خویش می پردازد. بنابراین یک وکیل موفق شخصی است که از قدرت استنباط، استدلال و استنتاج بالا برخوردار بوده، دارای طبع نقادی و مهارت قدرت تخیل و ابتکار بوده و به تعهدات وکالتی خود به نحو احسن انجام دهد. چنین وکیلی ضمن آنکه مصلحت موکل را تحت هر شرایطی در اولویت قرار می دهد، از کلیه ابزارهای ابتکاری و نوآورانه برای حمایت از حقوق حقه موکل خود اقدام خواهد کرد.
۱۱. مهارت استفاده از هوش چندگانه: یک وکیل موفق شخصی است که از توانمندی بهره گیری از هوش چندگانه در شغل وکالتی برخودار باشد. توضیح آنکه یک وکیل فقط نباید تنها به ضریب هوشی خود توجه کند بلکه به انواع هوش‌های دیگر خود نظیر هوش درون فردی و برون فردی؛ هوش تصویری-فضایی؛ هوش کلامی- زبانی؛ هوش منطقی_ریاضی؛ و هوش جسمی-حرکتی خود نیز توجه کافی داشته باشد.
از همین رو است که مشاهده می شود که گاهی وکیل در مهارت‌های لذت بردن از خواندن و نوشتن؛ در درست کردن پازل‌های پرونده؛ در مهارت در تفسیر عکس، گراف و نمودار؛ در تشخیص راحت الگوهای رفتاری؛ در مهندسی کنش‌ها و واکنش‌ها موجود در پرونده‌های وکالتی؛ در بهره وری از مهارت در مباحثه یا صحبت‌های متقاعد کننده؛ در استفاده از هوش اندامی-جنبشی بالای خود در هماهنگ سازی چشم و دست و تحرکات فیزیکی در جلسه رسیدگی قضایی؛ و حتی در استفاده از شوخ‌طبعی به هنگام بیان شرح حال پرونده، توانسته است به دفاع موثرتر از موکل خود و احقاق حق و عدالت دادگستری در حق وی بپردازد و در حرفه ای وکالت خود، موفق تر از دیگر وکلا عمل نماید.
۱۲. مهارت استفاده از هوش اجتماعی-حقوقی: هوش اجتماعی-حقوقی وکیل میزان تبحر لازم برای ایجاد، حفظ و گسترش ارتباطات در جامعه وکالت را به وکیل داده، و مهارت‌های برقراری ارتباط موثر، حفظ و گسترش این روابط را ایجاد می کند. این هوش همچون هوش هیجانی (EQ) قابل تقویت شدن است.
از یکطرف هوش هیجانی وکیل باعث از بین بردن فاصله میان دانش و عمل وی گردیده، و توانایی مدیریت هیجانات و کنترل رفتار را در منازعات حقوقی پروندها بالا می‌برد و باعث می‌شود که وکلا در روابط خود کمتر آسیب دیده و کمتر به دیگران آسیب وارد کنند، و از طرف دیگر آنها قادر خواهند بود تا با یکپارچگی میان گفتار، افکار و رفتار‌هایشان، در دیگران اعتماد ایجاد کرده و به اصول اخلاقی، اجتماعی-حقوقی پایبند باشند، و از این رو باعث می شود که وکلا در روابط خود کمتر به دیگران آسیب زده و کمتر قوانین اجتماعی-حقوقی وکالتی را زیر پا بگذارند.
فوائد مترتب بر هوش اجتماعی-حقوقی وکیل عبارت است از توانایی برقراری ارتباط موثر؛ توانایی همدلی با سایر اصحاب دعوی؛ توانایی ایجاد آرامش در موکل و در محضر دادگاه؛ تشخیص درست اصول اخلاقی و باید‌ها و نباید‌های حقوقی-اجتماعی؛ درک محیط و شرایط حاکم بر پرونده مطروحه و درک و تشخیص رفتار درست؛ وجود مهارت کمک به قاضی در درک صحیح از محتویات پرونده؛ و برخورداری از مهارت تطابق پذیری بین اندوخته‌های علمی و تجربی و مقتضیات مندرج در پرونده؛
۱۳. مهارت استفاده موثر از هوش درون فردی و برون فردی: بدون شک بهره مند شدن از هوش میان فردی، به وکیل چنان توانایی را می دهد که به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کرده و در سنجش هیجانات، انگیزه‌ها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارد.
مهارت در برقراری ارتباط کلامی؛ مهارت در ارتباط غیرکلامی؛ نگاه کردن به موقعیت‌ها از زوایای مختلف؛ ایجاد روابط مثبت با دیگران؛ و مهارت در فرونشاندن اختلاف‌ها در پرونده‌های مطروحه؛ می تواند موفقیت یک وکیل در رسیدن به اهداف وکالتی را دو چندان کند.
از طرف دیگر درون نگری و خودآزمایی وکلایی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این دسته از وکلا از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند وکاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند. وکلای مزبور به دلیل خودآگاهی زیاد و داشتن درک روشن از ریشه انگیزه‌ها و احساسات خود، از مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود برخوردار بوده و از اینکه به تجزیه و تحلیل نظریه‌ها و ایده‌ها می پردازند، لذت می برند.
۱۴. مهارت برخورداری از تفکر نقادانه: وکیل از تفکر انتقادی تفکر نقادانه برخوردار است که قادر باشد پرسش‌های مناسب بپرسد و اطّلاعات مربوط در پرونده را جمع‌آوری کند، سپس با خلاقیت آن‌ها را دسته‌بندی کرده و با منطق حقوقی استدلال کند؛ و در پایان به یک نتیجه قابل اطمینان درباره موضوع پرونده برسد .
تفکر انتقادی یک وکیل موفق یک تفکر باطنی است که به قصد حداکثر رساندن عقلانیت شخص وکیل انجام می پذیرد و وکیل بر این اساس به بازشناسی مسائل، پیدا کردن وسیله‌هایی کاربردی برای مواجهه با آن مسائل، جمع‌آوری و دسته‌بندی اطلاعات مرتبط، بازشناسی فرض‌ها ، فهم و استفاده دقیق و تفسیر داده‌های پرونده؛ سنجش شواهد و ارزشیابی شهود و کارشناسی‌های ارائه شده در پرونده؛ بازشناسی روابط منطقی موجود بین سناریوهای حقوقی مختلف در پرونده؛ استخراج مطابقی، تضمین و التزامی در پرونده؛ و به‌کارگیری، تحلیل، ترکیب و سنجش اطلاعات برای دستیابی به پاسخ و یا نتیجه‌گیری حقوقی در پرونده، می پردازد.
۱۵. مهارت توانمندی مدیریتی و راهبری استراتژیک: یک وکیل موفق شخصی است که می تواند از توان مدیریتی برای مدیریت پرونده‌های خود برخوردار باشد. وکالت جزء مدیریت روابط چند ضلعی موکل، قاضی، کارشناس، وکیل و موکل طرف مقابل نیست. اگر چه وکیل در فرایند وکالتی خود ممکن است از تاکتیک‌های مختلفی استفاده نماید، ولی بایستی از توانمندی راهبری استراتژیک در مدیریت پرونده‌های خود برخودار باشد.
۱۶. مهارت توانمندی در تصمیم سازی: یک وکیل موفق شخصی است که می تواند از توانمندی لازم برای تصمیم گیری و تصمیم سازی در پرونده‌های مطروحه برخوردار باشد. اگر چه وکلا نقشی در تصمیم گیری نهایی قضایی ندارند، زیرا قضاوت در خصوص دادخواست‌های ارائه شده در محضر محکمه صرفا در اختیار قاضی است، ولی وکیل می تواند با تقدیم لوایح حرفه ای و خوب و دفاع مطلوب در تصمیم گیری قاضی پرونده نقش داشته و ازاین رو مبادرت به تصمیم سازی نماید.
۱۷. مهارت در آموزش استراتژیک و هدفمند: آموزش وکیل در فرایند اشتغال به وکالت بایستی به صورت مستمر، مداوم و هدفمند صورت پذیرد. وکیل نمی تواند مهارت حرفه وکالت را به اندوخته‌های دانشگاهی گذشته خود بسنده نماید، بلکه وی باید پیوسته خود را همچون دانشجو و پژوهشگر ببیند و برای یادگیری و آموزش هیچگاه درنگ نکند.
وکیل بایستی بداند که از یکطرف بتدریج دانش گذشته وی کارآیی و کارآمدی خود را از دست داده و به اصطلاح فسیل می گردد، و از طرفی نیز هر روز ممکن است در فرایند مهارت وکالتی خود با سوالات جدید و مسائل پیچیده ای مواجه شود که نیاز به آموزش و پژوهش حقوقی دارد.
آموزش‌های کوتاه مدت، میان مدت ، و طولانی مدت خواه در حین اشتغال یا پیرو تعلیق و توقف در اشتغال وکالت و همچنین برگزاری اختبارهای ادواری جهت سنجش دانش به روز شده وکیل به ویژه توسط نهادهای وکالتی و نظارتی می تواند موجبات ارتقاء نظام وکالت و توسعه پایدار مهارت‌های وکالتی را فراهم آورد.
۱۸. مهارت در مذاکره و توان اقناع کنندگی: مذاکره ترکیبی از مهارت‌های شکلی و ماهوی در فرایند تبادل نظرات، انتظارات و خواسته‌هایی است که توانمندی و قدرت تعامل وکیل را ارتقاء می بخشد. بنابراین لازم است وکیل آموزش‌های لازم کارگاهی مهارت‌های مذاکره را دیده و به مهارت‌های مذاکره دست یابد.
تسلط وکیل به استراتژی‌ها و تاکتیک‌های مذاکره و ارتقای توان اقناع کنندگی وی، باعث می شود که وکیل بتواند خواسته‌های موکل خود را به نحو مطلوب در محضر دادگاه ارائه نموده، و با ابزار مذاکره، انتظارات و خواسته‌های مشروع موکل را به طرف دیگر منتقل کرده و در خصوص موکل خود احقاق حق نماید.
۱۹. مهارت‌های چهارگانه ارتباطات: وکیل باید برخودار از ارتباط موثر و تعامل سازنده باشد. برای این منظور وکیل باید بر مهارت‌های چهارگانه ارتباطات یعنی خواندن (reading)، نوشتن (writing)، گفتن (Speaking)، و شنیدن (listening) تسلط کافی داشته و از هر یک بهره کافی و وافی را ببرد. وکیل برای آنکه در شغل خود موفق گردد، بایستی از کلمات با دقت استفاده کند. وکیل باید بداند که هر کلمه ای احساسات ، عواطف خاص و عملکرد متفاوتی را در افراد برمی انگیزاند. وی بایستی واقف باشد چنانچه کلمات در جا و مکان مناسب خود بکار برده شوند، به سرعت در پرونده مطروحه نزد دادگاه تاثیر می گذارند.
بنابراین برای آن که سخنان وکیل نافذ و موثر واقع شود باید اندیشه‌های وکالتی خود را با کلمات مناسب و در چار چوب مشخص مطرح کند. وکیل بایستی تلاش نماید که با استفاده از همه ظرفیت‌های مهارت چهارگانه خواندن، نوشتن، گفتن و شنیدن تاثیر مثبت خود را در پرونده بگذارد.
از این رو، قدرت بیان وکیل در استفاده از ادبیات محترمانه و سنجیده حقوقی صریح، کوتاه، دقیق، مودبانه، و پر محتوا به هنگام گفتن؛ درک عمیق در خواندن و فهم لایه‌های الفاظ و مفاهیم آن به هنگام خواندن؛ بهره برداری از کلمات نوشتاری دقیق، صحیح و غیر مغرضانه و استفاده از الفاظ دلپذیر و موزون به هنگام نوشتن؛ و استماع کافی و وافی به همه نقطه نظرات ارائه شده در پرونده و پی بردن به حقایق نهفته در موضوعات اختلافی به هنگام شنیدن، همگی حکایت از مهارت‌های اجتناب ناپذیر یک وکیل می کند تا وی تا بتواند در بازار

مطالعه بیشتر بستن