۱۱ سال قانون گریزی علیه حق التدریسی ها

علیرضا سزاوار: تعدادی از آموزشیاران نهضت سوادآموزی و معلمان حق التدریسی استان سیستان و بلوچستان در تماس با هفته نامه «حامی عدالت»، خواستار رسیدگی مسئولان به بیش از یک دهه بلاتکلیفی شغلی خود شدند. وزارت آموزش وپرورش، ماده ۱۰قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمان حق التدریسی وآموزشیاران نهضت سوادآموزی مصوبه ۱۵/۷/۱۳۸۸مجلس شورای اسلامی را هنوز به طور کامل اجرایی نکرده است. این وزارتخانه حتی به رای هیئت عمومی دیوان عدالت مبنی بر تخلف بودن بکارگیری آموزشیاران در سمت خدماتی را هم نادیده گرفته است.


تفسیر دلخواه از قانون
در همین راستا عده ای از آموزشیاران و معلمان سیستان و بلوچستان با ارسال مدارک خود به حامی عدالت، خواستار رسانه ای شدن این قانون گریزی آموزش و پرورش شدند. در ماده ۱۰ قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمان حق التدریسی وآموزشیاران نهضت سوادآموزی، عنوان‌شده که دارندگان مدرک دیپلم و کاردانی که به‌موجب این قانون استخدام می‌شوند؛ در اموراداری و دفتری مدارس به کار گرفته می‌شوند. این قانون البته یک استثنا هم قایل شده؛ مبنی بر اینکه در مناطقی که با تشخیص آموزش‌وپرورش نیاز به خدمات آموزشی این افراد باشد؛ پس از طی دوره‌های لازم در رسته های آموزشی، این افراد به کار گرفته می‌شوند. آنچه در این مصوبه به آن اشاره‌ شده، تبدیل وضعیت نیروها تا سقف ۶۰ هزار نفر تا ۵ سال به‌صورت پیمانی و در نهایت رسمی بوده است. در ماده ۱۰ این قانون، حتی تعیین شرایط استخدام دیپلمه های آموزشیارهم بدون تعیین سقف خدمت درنظر گرفته شده است.در واقع تمام افرادی که از سال ۷۹ تا زمان تصویب قانون یعنی سال ۱۳۸۸ به‌صورت حق‌التدریس با آموزش و پرورش همکاری داشته‌اند در اجرای این طرح دیده شده اند. آموزشیاران نهضت سوادآموزی هم که با مدرک دانشگاهی از سال ۷۹ تا زمان تصویب قانون( سال ۱۳۸۸) به‌عنوان آموزشیار اشتغال داشته‌اند، باید از سوی آموزش و پرورش به عنوان معلم استخدام شوند. اتفاقی که حداقل در حق تعداد قابل توجهی معلمان و آموزشیاران سیستان و بلوچستان رخ نداده است.

معلم یا سرایدار!؟
معلمان حق التدریسی وآموزشیاران نهضت سوادآموزی تاکنون بارها نسبت به استخدام نشدن با وجود سابقه کار طولانی، اعتراض کرده اند. آخرین تجمع آنها به دوم شهریور ۱۳۹۹ در مقابل ساختمان وزارت آموزش و پرورش بر می گردد. این تجمع در پی انتشار خبر تعیین تکلیف گروه‌های بلاتکلیف آموزشی از سوی احمدی لاشکی معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد. آنطور که اواخر خرداد ماه امسال خبرگزاری ایلنا در این خصوص خبر داده « طرح استخدام معلمان حق التدریس، پیش دبستانی، خریدخدماتی و نهضت سوادآموزی با کش و قوس فراوان در مجلس شورای اسلامی تصویب و در شورای نگهبان تایید شد، بدون آنکه به ایراد اصلی آن توجه شود. این طرح به استناد وزیر آموزش و پرورش بعد از یازده بار اصلاح تا قبل از سال ۱۳۸۸، بالاخره تصویب و به مرحله اجرا رسید؛ اما ایراد اصلی آن که بلاتکلیفی نیروهای ۹۲ به بعد است که همچنان پابرجاست. هنوز تکلیف بخشی از آموزشیاران نهضت سوادآموزی فقط به دلیل اینکه آغاز فعالیت آنها سالهای ۹۲ و بعد از آن است مسکوت مانده است. برخی از شاغلان قبل از سال ۹۲ هم به عنوان معلم جذب نشده اند.» حال آنکه جوانانی که بیش از یک دهه به عنوان آموزشیاردر نهضت سواد آموزی خدمت کرده اند؛ همواره بخش قابل توجهی از نیاز آموزش و پرورش به معلم را تامین و مهمترین انگیزه این جوانان، امید به جذب و استخدام در آموزش و پرورش بوده است. به همین دلیل بسیاری از آنها در دوران خدمت، ادامه تحصیل داده و مدرک دانشگاهی هم گرفته اند. اما همین جوانان با مدرک دانشگاهی با سمت خدمتکار و سرایدار جذب آموزش و پرورش شدند!

نه دیپلم داشتیم و نه تمایل!
نماینده معلمان معترض سیستان و بلوچستان در همین رابطه به «حامی عدالت» گفت: «در سال ۱۳۸۴ با مدرک دیپلم در سازمان نهضت سوادآموزی استخدام شدم. من و همسرم و بسیاری از همکارانم دارای ۳۲ ماه سابقه خدمت مستمر در سازمان هستیم. در سال ۱۳۸۹ بر اساس قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمان حق‌التدریسی و آموزشیاران نهضت مصوبه ۱۵/۷/۱۳۸۸جذب آموزش‌وپرورش شدیم. اما متأسفانه در سمت خدماتی قرارداد کار معین!»
محمد پور خداداد افزود:« با پیگیری که از طریق سازمان بازرسی کل کشور داشتیم و تایید جناب آقای نخعی مدیر کل وقت استان که عنوان داشته ما بر اساس بخشنامه معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش (بند ۲ بخشنامه شماره ۷۰۰/۱۱۵۴۴۳-۳۰/۰۵/۱۳۹۰) باید استخدام می شدیم. این بخشنامه عنوان داشته کلیه افراد گروه‌بندی‌شده باید دارای مدرک تحصیلی دانشگاهی باشند و از به‌کارگیری افراد دیپلمه در تدریس جدا اجتناب شود؛ و افراد دیپلم حق‌التدریس یا آموزشیار نهضت سوادآموزی با تمایل خود فقط می‌توانند به‌صورت قرارداد کار معین در مشاغل خدماتی ادامه خدمت دهند. حال آنکه ما نه دیپلم داشتیم و نه تمایل.»

سرپیچی از دیوان عدالت اداری
این معلم در ادامه تاکید کرد:« خوشبختانه بند ۲ بخشنامه شماره ۷۰۰/۱۱۵۴۴۳-۳۰/۰۵/۱۳۹۰ به‌موجب رأی شماره ۹۱۱۰۰۹۰۹۰۵۸۰۱۰۲۴-۲۸/۱۲/۱۳۹۱ هیئت عمومی دیوان عدالت اداری خلاف قانون و خارج از حدود و اختیارات مرجع وضع تشخیص داده و به استناد بند ۱ ماده ۱۹ و ماده ۴۲ قانون دیوان عدالت اداری ابطال‌شده است. بعد مسئولین امور اداری عنوان می‌کنند ما در قالب طرح مهر آفرین هستیم درصورتی‌که ما استخدامی سال ۸۴ در نهضت سوادآموزی بودیم که با پایه آموزشی و کد پرسنلی در مورخ ۱۲/۸۹ وارد آموزش‌وپرورش شدیم. خوشبختان طرح مهر آفرین هم به دلیل ایرادات قانون توسط دیوان عدالت اداری ابطال شده است.»
نماینده معلمان معترض سیستان و بلوچستان افزود:« نیروهای تبدیل وضعیت شده قبل از ما، با مدرک کاردانی به رسته آموزشی تبدیل وضعیت شدن اما متأسفانه ما با داشتن مدرک کارشناسی که بیش از ۴ ساله آن را دریافت کردیم همچنان خدماتی هستیم و مدرک اعمال‌شده در حکم ما دیپلم هست. بارها به اداره منطقه و اداره کل استان و وزارت آموزش‌وپرورش مراجعه کردیم و مستندات را ارائه نموده ولی متأسفانه برخی از مسئولان آموزش‌وپرورش ملاک عمل خود را نیاز دستگاه می‌دانند نه قانون!»

آموزش و پرورش؛ سد راه معلمی
پور خداداد با بیان اینکه اکنون قریب ۱۰سال است که به‌ناحق در این سمت هستیم، گفت:« علاوه بر این که شغل خدماتی باعث تنزل شخصیت اداری ما شده، موجب سلب امتیازات قانونی و وارد آمدن خسارت‌های جبران‌ناپذیر جسمانی و روانی به ما نیز شده است. همکارانی که در شامل این قانون هستند در شهرستان نیک شهر، بنت و لا شار بیش از ده‌ها نفراند که با مدارک کارشناسی، کاردانی و دیپلم کار خدماتی می کنند. بر اساس همین قانون حتی دیپلمه‌های آموزشیار هم که استخدام شدند نباید در سمت خدماتی باشند به همین منظور از شما عاجزانه درخواست پیگیری موضوع داریم. با توجه به کشوری بودن این تخلف، خواهشمند است در صورت امکان موضوع را به جناب آقای دکتر رئیسی ریاست محترم قوه قضائیه یا جناب دکتر منتظری دادستان محترم کل کشور گزارش کنید تا از ادامه این تخلف جلوگیری شود.» وی در نهایت تصریح کرد:« حدود ۹۵ درصد نیروهای مشابه ما بدون آزمون به کادر آموزشی انتقال‌یافته‌اند ولی ما متأسفانه ۱۰سال است که خدماتی هستیم و با این اقدام موجب سلب تمام امتیازات قانونی ما شده‌اند. جالب اینکه نیروهای مشمول تبصره ۱۰ ماده ۱۷ همین قانون از ۱/۷/۹۸ حتی برخی با مدرک کاردانی، معلم شده اند. ولی آموزش و پرورش مانع تغییر سمت خدماتی ما به آموزشی می‌شوند. اکنون تعداد زیادی از همکاران آموزشیار نهضت سوادآموزی با پایه استخدامی آموزشی در سال‌های (۱۳۸۳ و ۱۳۸۴) برخلاف ماده ۱۰ قانون فوق‌الذکر همچنان با سمت خدماتی (نظافتچی و سرایدار) در آموزش‌وپرورش هستند.»
گفتنی است اسامی و مدارک ارسالی این افراد که قانون بدرستی در حق آنها اجرا نشده در اختیار هفته نامه «حامی عدالت» قرار دارد.

مطالعه بیشتر بستن

ادامه از صفحه قبل:

-ولی چی؟
-ولی کاش همون موقع که مادرم گفت بیشتر همدیگه رو بشناسید و بعد نامزد کنید، من قبول می‌کردم.
-آره شاید منم باید بیشتر به حرف پدرم گوش می‌دادم و یه شناخت کلی ازت پیدا می‌کردم.
– ولی ما که شناخت کلی رو از هم داریم! منظور من این حرفا نبود ترانه!
-چرا دیگه داری راحت حرفتو می‌زنی.

-نه می‌دونی من خیلی خوشحالم که تو رو دارم و روزی صد بار خدا رو شکر می‌کنم، ولی هنوز تابلوهای تو رو ندیدم، هنوز نمی‌دونم چه موسیقی‌ای می‌خوای گوش بدی، هنوز خیلی چیزها رو درباره تو نمی‌دونم..
-آره من هم وقتی اینو به پدرم گفتم، می‌دونی بهم چی گفت؟
-نه…
-گفت یه عمر وقت داری که این جزئیات رو بدونی، ولی به شرط این‌که شناخت کلی ازش داشته باشی.
جلوی در خانه پارک کرد. آپارتمانی با عرضی پهن، در کوچه‌ای خلوت، با ساختمان‌هایی نوساز. هر دو پیاده شدند. زنگ در را که فشرد. مادر از پشت آیفون به هر دوی‌شان خوش‌آمد گفت.
مادر ترانه مانند روزهای گذشته، پذیرایی گرمی از بابک کرد. جوری با او برخورد می‌کرد که انگار پسر خودش به خانه آمده است.
پدر بساط شطرنج را روی میز پهن کرده و منتظر بود. بابک پس از پذیرایی معمول، نشست کنار صفحه چوبی آن و مهره‌های سیاه را سمت خود چرخاند. می‌خواست به نشانه احترام، مهره‌های سپید را بگذارد برای پدر نامزدش، ولی پدر دوباره صفحه را چرخاند تا شروع‌کننده بازی، بابک باشد. پسر جوان اسب را حرکت داد. پدر سرباز را جلو آورد. چند دقیقه بعد بازی جان گرمی به خود گرفت. به نیم ساعت نرسیده پدر برد. بابک شکست‌خورده سر به زیر انداخت و خندید.
-شما بازی‌تون خیلی خوبه بابا.
– تو هم خیلی بازیت خوبه، نگاه به حالا نکن که این دختر نمی‌ذاره حواست جمع باشه.
ترانه که نشسته بود روی کاناپه نزدیک آن دو خنده‌اش گرفت. مادر ظرف‌ها را درون آشپزخانه جا به جا می‌کرد که تماس تصویری را بر گوشی تلفن همراهش دید. گوشی را از روی کانتر برداشت.
-مرجانه!
پاسخ تماس را داد.
-سلام دخترم خوبی؟
-زن جوان که کمی بزرگ‌تر از ترانه به نظر می‌رسید، احوالپرسی گرمی داشت. می‌خواست از حال خانواده بپرسد. چند ثانیه بعد تماس قطع شد.
-ای وای باز هم آنتن ضعیفه. واقعا این مشکل آنتن‌دهی کی می‌خواد حل بشه؟
مادر این را گفتگوشی را در جای قبلی گذاشت.
-اتفاقا هفته پیش یه مراجع به دفترم اومد که مشکلش به خاطر همین آنتن ضعیف پیش اومده بود. بنده خدا نتونسته بود حسابش رو به موقع پر کنه. فقط به خاطر دو ساعت دیر پر کردن حسابش، چک‌هاش برگشت خورده بود.
مادر همانطور که کار را رها کرده و با اشتیاق به حرف‌ها بابک گوش می‌داد گفت:
-چه بی‌انصاف بودن اونا که چکش رو برگشت زدن فقط به خاطر دو ساعت…
-آره ظاهرا طرف دنبال بهونه بوده و این‌جوری موفق می‌شه که زهرش رو بریزه!
نگاهش افتاد به ساعت مچی دستش.
-ببخشید دیر وقته من دیگه باید برم.
-حالا نشستیم پسرم انقدر زود نرو!
-ممنون مامان جان، تا برسم خونه دیر می‌شه، صبح اول وقت باید دادگاه باشم، پرونده دارم.
هنگام خداحافظی نمی‌توانست بیش از حد محدودی به ترانه نزدیک شود، در برابر پدر و مادر او شرمش می‌آمد.
بابک از آپارتمان که خارج شد، درون خودرو به فکر رفت. به یاد لحظاتی افتاد که از هنگام عصر با ترانه گذرانده بود. احساس خستگی داشت، احساسی که تا به آن روز در کنار ترانه، احساسش نکرده بود. شانه بالا انداخت و رو به تهران، خودرو را راند…
ادامه ماجرا را در شماره بعد بخوانید.

مطالعه بیشتر بستن