ادامه از صفحه قبل:

خدمات باید اطلاعاتی را که در تصمیم‌گیری مصرف‌کنندگان جهت خرید یا قبول شرایط موثر باشد را در اختیار مصرف‌کنندگان بگذارد.
انواع اطلاعات

اطلاعات مقدماتی بر اساس ماده ۳۳ قانون تجارت الکترونیک
مشخصات فنی و ویژگی‌های کاربردی کالا و خدمات.
هویت تامین کننده،نام تجاری و نشانی تامین کننده.
آدرس پست الکترونیکی و شماره تلفن تامین کننده.
کلیه هزینه‌هایی که بر عهده مشتری ست مثلا هزینه تماس یا حمل.
مدت زمانی که ایجاب معتبر است.
نحوه پرداخت،تحویل و اجرا،فسخ،خدمات پس از فروش.
اطلاعات تکمیلی بر اساس ماده ۳۴ قانون تجارت الکترونیک:
آدرس محل تجاری یا کاری تامین‌کننده برای شکایت احتمالی.
اطلاعات مربوط به ضمانت و خدمات پس از فروش.

شرایط فسخ.
زمان اراعه اطلاعات
زمان ارائه اطلاعات:
بر اساس ماده ۳۳ قانون تجارت الکترونیک:زمان مناسبی قبل از انعقاد قرارداد
تاییدیه اطلاعات مقدماتی برای مصرف‌کننده ارسال شود.یعنی زمانی که خریدار تصمیم قطعی به خرید می‌گیرد و شرایط مندرج در نامه الکترونیکی را تایید می‌کند،یک نامه ی الکترونیکی که حاوی تایید اطلاعات قبلی و تکمیلی ست برای مصرف‌کننده ارسال می‌شود. در ماده ۳۵ بر لزوم حسن نیت و رعایت افراد ناتوان و کودکان اشاره شده و عدم رعایت آن مجازات دارد.
حق انصراف

۱. حق انصراف
حق انصراف به معنای مهلتی که درآن یکی از طرفین اختیار کناره‌گیری از قرارداد را داشته باشد میباشد.حق انصراف به منظور حمایت از مصرف‌کننده در برابر سواستفاده تجارت الکترونیکی و نیز رویه‌های یکجانبه تجاری و همچنین به منظور افزایش تعداد معاملات میان تجار و مصرف‌کنندگان است.
– حق خاتمه دادن به قرارداد بدون ارائه دلیل
– این حق مختص مصرف‌کننده است.
– اگرمصرف‌کننده از این حق استفاده کند قرارداد فسخ می‌شود.
– مدت زمان معین دارد:ماده ۳۷ق.ت.ا.ا ۷ روز کاری
– خسارت و جریمه‌ای بابت آن پرداخت نمی‌شود.
– در ایران فقط به معاملات الکترونیکی تعلق دارد.
– زمان شروع اعمال حق از زمان تحویل کالا و در مورد خدمات از زمان انعقاد معامله ست.

حق عودت دادن کالا
با حق انصراف تفاوت دارد. در حق عودت باید دلیل قانونی ارائه شود.
ماده ۴۱ ق.ت.ا.ا:مغایرت داشتن کالا و خدمات با موضوع معامله،هزینه ارجاع بر عهده تامین‌کننده ست.
در قانون حمایت از مصرف‌کنندگان ماده ۲ به طور ضمنی به حق عودت اشاره شده است.

حق برخورداری از حمایت سازمان‌های مدنی و قانونی
– ماده ۴۸ ق.ت.ا.ا
– مواد ۹ و ۱۷ قانون حمایت از مصرف کنندگان.
– ماده ۲ آیین نامه اجرایی ماده ۴۸ ق.ت.ا.ا سه روش برای طرح شکایت علیه تامین‌کننده را نام می‌برد:
۱. تقاضای مصرف‌کننده متضرر.
۲. تقاضای یک یا چند مصرف‌کننده متضرر.
۳. اقدام مستقل سازمان بدون تقاضای شاکی.
– در مقررات بین‌المللی این سازمان‌ها نهادهای عمومی،سازمان‌های حمایت از مصرف‌کننده و سازمان‌های حرفه‌ای ذی نفع هستند.

ممنوعیت شروط قراردادی غیر منصفانه
در قانون ایران تعریفی از این شروط نداریم.
به طور کلی می‌توان عدم تعادل در حقوق و تعهدات طرفین قرارداد را شرط غیر منصفانه دانست به طوری که با اصل حسن نیت در تعارض باشد.
در حقوق ایران در ق.ت.ا.ا در این مورد مستقیما حکمی نداریم ولی در لابه لای متون قانونی مصادیق آن پیدا می‌شود از جله:
شرط عدم مسئولیت صحت و سلامت کالا و خدمات عرضه شده.
شرط عدم ارائه ضمانت نامه در مواردی که ارائه آن ضروری ست.
شرط عدم ارائه سرویس و خدمات پس از فروش.
کاهش یا حذف دوره حق انصراف.
شرط عدم عودت کالا.

استثنائات حمایت از مصرف کننده
بر اساس ماده ۴۲ ق.ت.ا.ا موارد زیر مشمول حمایت از مصرف‌کننده نیست:
معاملات راجع به فروش اموال غیرمنقول و یا حقوق مالکیت ناشی از اموال‌ غیرمنقول به جز اجاره.
خرید از ماشین‌های فروش مستقیم کالا و خدمات.
معاملاتی که با استفاده از تلفن عمومی (‌همگانی) انجام می‌شود.
معاملات راجع به حراجی‌ها.

جریمه متخلفین
جریمه متخلفین از مواد قانونی ۳۳ تا ۴۹ ق.ت.ا.ا در مورد حقوق مصرف‌کننده در ماده ۶۹ این قانون لحاظ شده است:
ماده ۶۹: تامین‌کننده متخلف این قانون به مجازات از ده میلیون (۱۰۰۰۰۰۰۰) ریال تا پنجاه میلیون (۵۰۰۰۰۰۰۰) ریال محکوم خواهد شد.

منابع
آهنی،بتول،برقراری امنیت در قراردادهای الکترونیکی،دو فصل نامه فقه و حقوق خانواده،تهران،۱۳۸۲.
السان، مصطفی، حقوق تجارت الکترونیکی، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۹۱
زرکلام، دکتر ستار،حقوق تجارت الکترونیک،انتشارات شهر دانش، ۱۳۸۸.
سالکی،حسین،حمایت از مصرف کننده،انتشارات پیشبرد،
کاتوزیان،ناصر،محدودیت‌های آزادی قراردادی بر مبنای حمایت از مصرف کننده،فصل نامه حقوق،دوره ۳۸.
کاکلی،سیدمحمدعلی،حق انصراف مصرف‌کننده در فروش کالا و خدمات،پایان نامه،دانشگاه علامه طباطبایی،۱۳۸۸.
* وکیل پایه یک دادگستری
کارشناس ارشد حقوق تجارت بین الملل
کارشناس ارشد حقوق خصوصی

مطالعه بیشتر بستن

 حقیقت در گالری

ادامه از صفحه ۶:
ترانه ساعت را دست کرد و چفتش را بست. دستش را جوری جلوی صورتش گرفت که بابک تنها می‌توانست یک حلقه نامزدی و یک ساعت با بند طلایی را در دست زنانه‌ای که در برابرش بود ببیند.
-پاشو لباسای بیرونتو بپوش بریم.
دستش را پایین آورد.
-کجا بریم؟
گرسنه‌ت نیست؟
ترانه باز هم خندید. دیگر خبری از ناراحتی و برافروختگی چند دقیقه پیش در صورت نداشت. بلند شد و شال و مانتوی بیرون را پوشید.

-پس می‌خوای سنگ تموم بذاری!
بابک خندید. صدای زنگ تلفن همراهش بلند شد. خودش را از کنار رخت‌آویز کنار در، به گوشی رساند. کمی دستپاچه به نظر می‌رسید.
-گالری!
گوشی را درون جیب مانتو انداخت و دوباره در برابر آئینه ایستاد. هنوز صدای زنگ می‌آمد.
-چرا جواب گوشی رو نمی‌دی؟
-ترانه کمی مکث کرد.
-حوصله‌شو ندارم.
بابک بلند شد. کنار ترانه ایستاد. دست گذاشت روی دیوار کنار آینه.
-گفتی گالری… پس چرا برات مهم نیست؟
بابک کنجکاوانه به او نگاه می‌کرد. از چند هفته پیش که ترانه مخفیانه به گالری رفت، نسبت به او شکاک شده بود. بیشتر از ترانه می‌پرسید و بیشتر به رفتارها و حرف‌هایش دقت می‌کرد. ترانه دست برد توی جیب و گوشی را بیرون آورد.
-الو بفرمایید.
صدای زن تماس گیرنده از آن فاصله هم شنیده می‌شد.
-سلام خوب هستین؟ تبریک می‌گم تابلوی شما فروخته شده.
-سلام، ممنونم.
-خواستم اطلاع بدم که برای تسویه حساب تشریف بیارین گالری.
بابک زل زده بود به چهره ترانه. ترانه دیگر نگاهش نمی‌کرد. خیره شده بود به زمین. تماس را که قطع کرد، سر بلند نکرد. همان‌طور که به زمین نگاه می‌کرد گفت:
-من حاضرم بریم.
بابک ابروهایش درهم رفته بود.
-چرا درباره گالری چیزی نگفته بودی؟
-چون چیز مهمی نبود.
-مهم نبود؟!
ترانه دوباره نگاهش را پایین انداخت.
-قرار بود همه چیز رو به هم بگیم.
-دیگه آب هم خوردم باید به تو بگم؟
-ما داریم ازدواج می‌کنیم، الان نامزد توام! اونوقت گفتن چنین چیزی رو با آب خوردن یکی می‌دونی؟
دستی به موهای سیاهش کشید.
-مگه قرار نبود تابلوهالتو نشونم بدی، چرا حالا که توی گالری‌یه از من مخفیش کردی؟
ترانه چشم‌غره‌ای رفت و بغض کرد. می‌خواست با این بغض دل بابک را نرم کند.
-ماهگردمون رو خراب نکن.
بابک کمی آرام شد.
-باشه. پس می‌ریم گالری.
-بعدا با هم می‌ریم، امروز باشه برای ماهگردمون.
بابک به نشانه افسوس، سر تکان داد.
-بیا پایین، تو ماشینم.
از در بیرون رفته بود که ترانه صدایش زد.
-بابک! می‌تونم عکسشو نشونت بدم.
بابک نگاهش نکرد.
-نه ما می‌ریم و حضوری این تابلو تو رو می‌بینیم.
درون خودرو ترانه نشانی گالری را گفت. جایی بود، نزدیک به فروشگاه ساعت‌فروشی. از راهی که آمده بود، دوباره برگشت.
کنار در ورودی گالری، نگاهش افتاد به پوستری مقوایی و بزرگ: «نمایشگاه گروهی از آثار نقاشی با عنوان زندگی….»
تمام افرادی که نامشان در فهرست این نمایشگاه گروهی، کنار نام ترانه وجود داشت، می‌دانستند این گالری از دو هفته پیش برپاست، به جز او که نامزدش بود! با دلخوری رفت تو.
گالری در ابتدای ورود به دفتر مدیریت راه داشت. دختر جوانی هم‌سن و سال ترانه پشت میز نشسته بود، با دیدنشان از جا بلند شد. سلام و احوال‌پرسی‌اش گرم بود. گویی ترانه را از مدت‌ها پبش‌تر می‌شناخت. ترانه دستپاچه بود. دست‌هایش می‌لرزید. انگار مدیر گالری متوجه نگرانی او شده بود.
ترانه تلاش می‌کرد لبخند از لبانش کنار نرود. نگاه کرد به بابک. می‌توانست بهت و حیرت را هنوز هم در نگاهش ببیند.
-ببخشید یه لحظه.
این را گفت و با بابک به سالن نمایشگاه وارد شد. به جز دو سه نفر، بازدید‌کننده دیگری آنجا نبود.
-خب بریم کنار تابلو تو.
ترانه آرام قدم برداشت. بابک در پی‌اش می‌رفت. دست برد و دست ترانه را گرفت. توانست سرمای درون را از پوست دستان او احساس کند.
کمی جلوتر، در میان چند تابلوی نقاشی بزرگ، که با فاصله‌های یک متری روی دیوار آویخته شده بودند، بومی قاب شده را به بابک نشان داد. قاب از چند سو، با هالوژن‌های کوچک، نوزپردازی شده بود.
-اینم تابلوی من.
بابک سردرگم بود. اثر ترانه، قاب سورمه‌ای رنگی داشت. بابک نگاهش را کمی که از قاب به درون نقاشی کشید، چیزی برایش آشنا بود. لحظه‌ای درنگ کرد. تصویری از آب و اسبی که درونش یخ بسته بود….
نگاهش کمی که به عمق نقاشی رفت، در میان اسبانی که سرهایشان از آب دریاچه بیرون بود و همگی یخ زده بودند، توانست همه چیز را به یاد آورد. این نقاشی را چند هفته پیش در کارگاه آموزش نقاشی ترانه دیده بود. در حالی که ترانه آن را درون کیسه پلاستیکی بود، پشت میز می‌گذاشت. دختر نوجوان آن روز با نگرانی نقاشی‌اش را به ترانه سپرد تا برای فروش به خارج از کشور بفرستد. لحظه‌ای حرف استاد را به یادآورد:
-مرز درستی و نادرستی، ممکنه همه جای زندگی باشه…
با لب‌های خشکیده و نیمه‌باز گوشه‌ی نقاشی را دید. زیر امضایی نوشته شده بود: «ترانه».
به صورت ترانه زل زد و به چشم‌های او خیره شد.
-ولی این تابلوی هنرجوی تواه!
ترانه حیرت زده، به سرعت از گالری رفت بیرون…
ادامه داستان را در شماره بعد بخوانید.

مطالعه بیشتر بستن