حقیقت در گالری

لیلاجعفری- آن‌چه گذشت: بابک وکیل جوانی است که به تازگی با ترانه، که هنر نقاشی روی بوم را تدریس می‌کند، نامزد شده است. بابک علاقه بسیاری به این دختر زیبا و هنرمند دارد، ولی متوجه شده است که هنوز شناخت کافی از او ندارد. ترانه در کارگاه خصوصی خود، اثر نقاشی یکی از هنرجویانش را به امانت گرفته تا برای فروش به خارج از کشور ارسال کند، زیرا معتقد است که آثار هنری در ایران مشتری ندارد. (این تابلو تصویری از دریاچه لادوگا را در سال ۱۹۴۴ نشان می‌دهد که برگرفته از گزارشی مشهور به نام «اسب‌ها بر صفحه شطرنج یخی» به قلم کورتزیو مالاپارته است.)
بابک متوجه می‌شود که هنوز تابلوهای نقاشی نامزدش را ندیده است. او در انتخاب پرونده‌هایی که برای وکالت می‌پذیرد، دقت دارد، تا جایی که به دلیل رعایت اخلاق، بسیاری از پرونده‌ها را نمی‌پذیرد. ترانه از این ویژگی بابک چندان راضی نیست، زیرا می‌خواهد به سرعت به رفاه و آسایشی که مد نظر دارد، برسد. ترانه رفتار مشکوکی دارد تا جایی که برای انجام کاری، مخفیانه به کارگاه می‌رود و وقتی بابک این موضوع را متوجه می‌شود، نسبت به انتخاب خود در ازدواج تردید پیدا می‌کند. ترانه خاطرات دوران نوجوانی را مرور می‌کند که با رفتارهای نامناسب یکی از دبیران در هنرستان، دچار سرخوردگی در هنر می‌شود…

 

ادامه داستان:
بابک ظرف بستنی را که که به نیمه رسیده بود، روی میز گذاشت.
-قضیه مبهمه! از طرفی این مرد می‌خواد وکیلش بشم و فراوون قسم می‌خوره که دلارها برای او نیست، از سوی دیگه به نظرم یه جای کار ایراد داره.
مرد رو به رویش که میان مسن‌سالی و میان‌سالی می‌نمود، قاشق دیگری از بستنی را بر دهان گذاشت. ذره‌ای از بستنی به ته‌ریش سپید و سیاهش چسبید. دست برد و از جادستمالی روی میز که کنار چند پوشه و کاغذ قرار داشت، دستمالی برداشت و گوشه لبش را پاک کرد. به کاناپه تکیه داد.
-اونی که قسم زیاد می‌خوره، معمولا یه جای کارش درست نیست. طلا که پاکه چه منتش به خاکه؟ وقتی کسی حرفش راست باشه، چرا باید بی‌دلیل براش دلیلی بیاره یا قسمی بخوره؟
بابک دوباره ظرف بستنی را برداشت. قاشقی از آن در دهان گذاشت. دست گذاشت روی میز اداری کنار دستش که مانیتور رایانه و چند پرونده رویش بود. داشت به حرف‌های مرد که چهره‌ای دلنشین و گشاده داشت فکر می‌کرد.
-یعنی شما می‌گین دروغ می‌گه و دلارها مال خودشه استاد؟
استاد قاشق آخر را به دهان گذاشت و به کاناپه تکیه داد.
-مگه نمی‌گه بهش تهمت می‌زنن؟ مگه نمی‌گه دلارها مال خودش نیست و پسرخاله‌ش دروغ می‌گه؟ اگر پسرخاله‌ش تازه اون شرکت رو باز کرده، پس ده هزار دلار از کجا آورده که اونجا بذاره؟ اون هم با اون شرکت ضعیف که به زور تونسته دو تا قرارداد ضعیف با پیمانکارها ببنده!
-من همه مدارک و پرینت حساب بانکی‌هاشو تا سه سال قبل دیدم، ولی این بنده خدا هم چنین مبلغی در حسابش نداشته که این همه دلار را بخرد.
-اگر بهت ثابت شد یا شک کردی که این مرد ممکنه راست بگه و دلارها برای او نبوده، پس باید اثبات کنی که شریک پسرخاله‌ش که ماجرا رو لو داده، دروغ گفته و از ابتدا این شخصی که می‌خواد تو وکیلش بشی، یک دلار هم به اون شرکت نسپرده.
کمی جلوتر آمد.
– یه راه دیگه هم هست.
-چه راهی استاد؟
-راستی بهش چه قیمتی گفتی؟
همونی که به همه می‌گم.
-تخفیف نخواست؟ کم و زیادش نکرد؟
-نه چیزی نگفت، باز هم اصرار داشت که قبول کنم.
-ببین! بیا مرور کنیم، از شرکت دزدی می‌شه و شریک پسرخاله ‌این مرد، موقع اعلام اقلام دزدی سرقت دلارها رو هم اعلام می‌کنه، درسته؟
-بله.
-خب اگر دلارها مال پسرخاله و شریکش بوده، چه‌طور نمی‌دونسته که داشتن ۱۰ هزار دلار جرم حساب می‌شه؟ اگر می‌دونست، باز هم به پلیس می‌گفت؟
-نمی‌دونم من هم همین فکرو کردم، ولی احتمال این هم هست که خواسته برای این مرد پاپوش درست کنه. این مرد می‌گه شریک پسرخاله‌م چشمش دنبال زن و زندگی منه. می‌گه یه بار هم کارشون به کلانتری کشیده. خلاصه یه خرده موضوع پیچیده‌ست.
استاد چشمانش را ریز کرد. آهسته گفت:
-گاهی بین درست و نادرست، یه مرز باریک وجود داره. گاهی این باریکی واقعا دیده نمی‌شه مگر با ذره‌بین. باید بدون این که نگاه جانبدارانه داشته باشی، دنبال این مرز بگردی، هر چند که بعضی وقت‌ها پیدا نمی‌شه.
بابک بلند شد. ظرف را روی میز گذاشت و کیف دستی‌اش را از کنار کاناپه برداشت.
-ممنونم استاد، با حرف‌های شما فکرم باز شد. ببخشید مزاحم شدم.
مرد برخاست. بابک را تا کنار در که سویش می‌رفت، بدرقه کرد.
-خوشحال شدم دیدمت.
بابک دستش را جلو برد. استاد دست که می‌داد آهسته گفت:
-بابک جان! این مرز ممکنه هر جای دیگه زندگی هم باشه.
بابک یک آن ابروهایش در هم رفت. نگاهش را به زمین داد تا گفته استاد را بهتر تجزیه و تحلیل کند.
-ممنونم استاد.
استاد در را برای بابک باز کرد. مراجعی بیرون از اتاق، درون سالن انتظار منتظر نشسته بود. بابک از در ساختمان بیرون رفت و پشت فرمان خودرو که کنار خیابان پارک شده بود نشست.
گوشی موبایل را از کیف دستی‌اش درآورد. شماره‌ای را از فهرست مخاطبان در صفحه نمایشگر پیدا کرد و با انگشت رویش زد.
-الو سلام،…
-بله خواستم بپرسم سفارشم حاضره؟
-بله بند طلایی داشت.
کمی مکث کرد، سپس تشکر کرد و تماس را قطع کرد. استارت را زد. ساعتی بعد رو به روی ساعت‌فروشی بزرگی در شمال تهران توقف کرد. وارد فروشگاه شد. ساعت مچی با بند طلایی، که چند نگین در رنگ‌های ملایم کنار صفحه‌اش مخراج‌کاری شده بود، در بین ساعت‌ها خودنمایی می‌کرد. از دور هم می‌توانست تشخیص دهد که همانی است که قرار بود تا ساعتی دیگر بر دست ترانه بنشیند.
مبلغ را پرداخت. همان‌طور که در خودرو را باز می‌کرد، با ترانه تماس گرفت. گفت که می‌رود دنبالش. به کارگاه که رسید هنوز دو سه نفر از هنرجویان درون کارگاه بودند. یکی از آنان کمی آشنا بود، یکی دو بار دیگر هم او را دیده بود. دختر نوجوانی که کمی دستپاچه به نظر می‌رسید و هر بار کنار زیباترین تابلوی درون کارگاه در حال نقاشی بود. انگار توانایی بیشتری در خلق هنر داشت.
این‌بار داشت روی بومی نقاشی می‌کشید که تصویر کوچه‌ای را نشان می‌داد و دختر نوجوانی که سر از پنجره‌ یکی از خانه‌هایش بیرون آورده بود. نگاه شیطنت‌بار دختر درون بوم، حال و هوای جوانی و نوجوانی را در خاطر هر بیننده‌ای زنده می‌کرد.
بابک ناخواسته به آن بوم و نگاه دختر درونش که درست در برابر در ورودی قرار داشتند نگاه کرد و خندید.
– چه کار جالبی!
این را که گفت یکی دو هنرجوی دیگر که هنوز پای بوم مشغول به کار بودند، کمی جا خوردند. شاید دلشان می‌خواست از کار آنان هم تعریف می‌شد. بابک کمی گیج به نظر می‌رسید، در نگاه ترانه اشکی را دید که تا به آن روز ندیده بود. احساس خشم، برافروختگی و نوعی حسادت در چشم‌هاش دویده بود.
-ممنونم. طرحشو استاد دادن.
-کار زیبایی‌یه.
-خب بچه‌ها خسته نباشین. تمریناتونو با دقت انجام بدین.
ترانه این را که گفت، رفت و پشت میزش نشست. با گوشی موبایلش کاری انجام می‌داد. دختران وسایل خود را جمع و جور کرده تا از کارگاه بیرون بروند. در این بین، بابک روی صندلی کنار میز، نگاهش به نامزدش بود. از او چشم برنمی‌داشت. اما نمی‌توانست پاسخ این پرسش را پیدا کند: «چرا ترانه از تعریف بابک از آن نقاشی، برآشفته بود؟!»
دختران که رفتند، ترانه تلفن همراه را روی میز رها کرد و رفت آشپزخانه. چای ریخت و آورد. نشست نزدیک به بابک.
-خسته نباشی خانوم زیبای من!
ترانه لبخند زد.
-ممنون آقای مهربان! چی شده که وسط روز اومدی این طرفا؟!
بابک خندید.
– چون بیشتر از تو به تقویم نگاه می‌کنم.
-خب مگه تو تقویم چی نوشته؟
-نوشته که امروز ماهگرد نامزدی ماست.
ترانه لب پایینش را گاز گرفت.
خنده‌اش گرفت.
-ببخشید اصلا یادم نبود.
بابک لبخند کمرنگی زد. خم شد و از داخل کیف دستی‌اش که کنار صندلی گذاشته بود، پاکت کوچکی را درآورد.
-بفرمایید خانم زیبا!
ترانه باز هم خندید. همانطور که نگاهش در نگاه بابک بود پاکت را گرفت. جعبه چوبی را از درونش بیرون کشید و بازش کرد. پلک‌هایش را به هم فشرد.
خنده‌اش گرفت:
-هنوز تموم شدم؟ دیگه از خجالت چیزی ازم نمونده که آب بشه!
بابک خندید.

مطالعه بیشتر بستن

ادامه از صفحه قبل:

 

گذاران در سال‌های آینده بازنگری کرده و تغییری حاصل شود.

طبق قانون سال ۹۲ نوزاد زنده قتل
نفس محسوب می‌شود نه جنین
دکتر نریمان فاخری هم درباره قوانین و مجازات سقط جنین با اشاره به قانون مجازات اسلامی سال ۹۲ به «حامی عدالت» می‌گوید:” تا زمانی که نوزاد زنده متولد نشده باشد قصاص ندارد به شرطی که جنین زنده متولد شده باشد و قابلیت ادامه زندگی و حیات داشته باشد، قتل نفس محسوب می‌شود اما تا زمانی که زنده متولد نشده باشد سقط جنین محسوب می‌شود و مجازات سقط جنین هم مجازات تعزیری است

عمدی و غیرعمدی بودن سقط جنین هم تفاوت می‌کند. “
وی به این سوال که آیا پدر و مادر جنینی که اقدام به سقط می‌کنند هم مجازات می‌شوند یا این مجازات تنها شامل افرادی می‌شود که چنین اقدامی را انجام می‌دهند؟ پاسخ می‌دهد:” این مجازات مستقل است. ممکن است مباشر خود یکی از والدین باشد یا فرد دیگری که این دیگری شامل پرستار، ماما، پزشک و یا هر فرد دیگری می‌تواند باشد. هر کدام از اینها که به سقط جنین اقدام کنند، مجازات مباشر را دارند. اما اگر کسی کمک کرده باشد به این فرایند یعنی مساعدت و معاونت کرده باشد به عنوان معاونت در جرم تلقی می‌شود. در مواردی که خود مادر اقدام به سقط جنین می‌کند به این مفهوم که خود مادر اقدام کند و هیچ کس دیگری مباشر نباشد خود مادر هم مباشر می‌شود.”
به گفته این حقوقدان برای سقط‌های درمانی آیین‌نامه وجود دارد و موارد متعدد را شامل می‌شود و مجاز است که در مراکز دارای مجوز پزشکی قانونی انجام می‌شود و پزشکی که تخصص‌اش را دارد و با رعایت نظامات دولتی و قانون صورت می‌گیرد.
فاخری در پاسخ به سوال “حامی عدالت” در رابطه با اینکه اگر در سقط‌های غیرقانونی مادر آسیب ببیند و سلامت‌اش در خطر بیفتد چه حکمی دارد؟ می‌گوید:” در موارد مجاز رضایت نامه و برائت از مادر گرفته می‌شود که بر اساس مقررات مهارت پزشکی و نظامات دولتی انجام میگیرد. اما در موارد غیر مجاز در صورتی که سقط منجر به صدماتی به مادر هم بشود، اگر از مواردی باشد که سوء نیت در آن نباشد دیه دارد و اگر سوء نیت هم وجود داشته باشد وارد بحث قصاص میشود که اگر به عضو صدمه‌ای وارد شود حکم قصاص دارد.”
وی ادامه می‌دهد: “تعزیر و دیه برای سقط جنین هم در قانون مشخص شده که البته مراحلی دارد علقه، مضغه، عظام اینها مراحلی است که جنین رشد می‌کند و در هر کدام از این‌ها مجازات متفاوتی در قانون مشخص شده است.”
به گفته فاخری دیه جنینی که روح در آن دمیده شده باشد اگر پسر باشد، دیه کامل و اگر دختر باشد نصف دیه کامل است در واقع این در صورتی است که جنین زنده متولد نشده باشد اما کشته شدن نوزادی که متولد شود، قتل محسوب می‌شود.

مرگ پیش از تولد
آمارهای قابل تامل سقط جنین در کشور نمادی از آسیبهای اجتماعی و خلا قانونی یا نظارتی است. طبق اعلام کارشناسان بخش مهمی از جنینهایی که سقط میشوند از روابط خارج از ازدواج نیستند. این جنینها در خانواده بوجود آمده‌اند و حق حیات آنها پیش از تجربه تولد از آنها سلب شده است. شاید اگر قانون برخورد جدی‌تری با این موضوع داشت هم جنینهای کمتری سقط می‌شدند و هم مادران کمتری بواسطه سقط جنین دچار آسیبهای روحی و جسمی می‌شدند.

مطالعه بیشتر بستن