ادامه از صفحه قبل :

مالیات‌های مستقیم نیز اشاره دارد:« اعمال این مجازات نافی اعمال محرومیت‌های مندرج در «قانون ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد مصوب ۰۷/۰۸/۱۳۹۰ مجمع تشخیص مصلحت نظام »نیست واین مهم دلالت برشمول مجازات‌های مقرر درماده واحده مذکور علیه وکلای دادگستری درپرونده‌های کیفری تحت رسیدگی علیه وکلای محترم دادگستری داشته ودارد.

۲-مواد۲۷۴ و ۲۷۷ قانون مالیات‌های مستقیم:ماده قانونی مرقوم تصریحاً مبادرت به تعریف جرم مالیاتی وتعیین مصادیق آن نموده وشقوق ناظر به بندهای اول تا چهارم وبند ششم آن عموماً می‌توانددرخصوص جرائم مالیاتی منسوب به وکلای محترم دادگستری قابل تعمیم وتسری باشد که برابرتبصره ۲ ماده ۲۷۴ قانون مرقوم، اعلام جرائم و اقامه دعوی علیه مرتکبان جرائم مزبور نزد مراجع قضائی، از طریق دادستانی انتظامی مالیاتی و سایر مراجع قانونی صورت می‌پذیرد.
ولازم به ذکراست که علاوه بر مجازات‎های مقرر در مواد قانونی یادشده،مرتکب یا مرتکبان جرائم مالیاتی، مسئول پرداخت اصل مالیات و جریمه‎های تخصیصی قانونی، تا مهلت قانونی مقررومندرج در ماده ۱۵۷ قانون مرقوم بوده،که مطالبه نشده باشد و همچنین می‌بایست ازعهده ضرر و زیان وارده به منافع دولت حسب حکم صادره ازسوی دادگاه صالح قضائی می‌باشند که درقلمرو بحث وکلای محترم دادگستری نیز ازموضوع مستثنی نمی‌باشند.
۳- تبصره۳ماده ۱۸۱ قانون مالیات‌های مستقیم: ماده ۱۸۱ قانون مرقوم به پلیس مالیاتی مشهور بوده ولذا باالتفات به اینکه تبصره ماده قانونی مرقوم اشعاردارد:« مودیان مالیاتی موظفند با هیئتهای موضوع این ماده همکاری‌های لازم را به‌عمل آورند و کلیه دفاتر، اسناد، مدارک و سوابق مالی و تجهیزات نگهداری اعم از دستی و ماشینی(مکانیزه) و دستورالعمل کار و رمز دسترسی به آنها را در اختیار هیئت‌ها قراردهند. مودیان مزبور درصورت استنکاف، علاوه بر شمول مجازات مقرر در این قانون، از معافیت‌های مالیاتی منابع مختلف درآمدی سال مورد مراجعه محروم می‌شوند.» وباعنایت به اینکه بند «۲» ازماده ۲۷۴قانون مالیات‌های مستقیم « اختفای فعالیت اقتصادی و کتمان درآمد حاصل از آن»وبندسوم ازماده قانونی مرقوم « ممانعت از دسترسی مأموران مالیاتی به اطلاعات مالیاتی و اقتصادی خود یا اشخاص ثالث در اجرای ماده (۱۸۱) این قانون وامتناع از انجام تکالیف قانونی مبنی بر ارسال اطلاعات مالی موضوع مواد (۱۶۹) و (۱۶۹ مکرر) به سازمان امور مالیاتی کشور و وارد کردن زیان به دولت با این اقدام» را درزمره مصادیق جرائم مالیاتی اعلام نموده،لذا درصورت تعقیب قضائی وکیفری وکیل،تبصره۳ماده ۱۸۱ قانون مالیات‌های مستقیم علیه وکیل قابل استناد واتکاء خواهد بود.
۴- بند « ع »قانون بودجه سال ۱۴۰۰: قانونگذار در بند «ع» قانون مرقوم تصریح دارد:«…سازمان امور مالیاتی در صورت اثبات خلاف گویی وکیل علاوه بر پیگیری موضوع در مراجع قضائی، نسبت به اعمال جریمه مالیاتی تا سقف پنج برابر اختلاف کشف شده اقدام می‌نماید…» ویکی از حرفه‌هایی که در قانون بودجه مرقوم، علاوه برجریمه قابل توجه برای فرار مالیاتی مدنظر قرارداده «حرفه وکالت دادگستری »است گرفته است، ولذا تمام اشخاص اعم ازمشاوران و وکلای عضو مراکز وکلا وکانون‌های وکلای دادگستری، موظفند قراردادهای مالی خود با موکل را در سامانه قرارداد الکترونیک ثبت و تنظیم نمایندوشناسه(کد) یکتای صادرشده برای هر قرارداد توسط سامانه قرارداد الکترونیک، مبنای شناسایی مشاوران، وکلا و کانون‌های وکلای دادگستری در سامانه خدمات قضائی به منظور استخراج اطلاعات مالی مندرج در قرارداد و ابطال تمبر مالیاتی خواهد بودوواستفاده قانونگذار از عبارت « علاوه بر پیگیری موضوع در مراجع قضائی» دلالت برتجویز صریح قانونی،امر تعقیب قضائی وکلای دادگستری،درصورت تخلف از مقررات آمره مندرج در بند «ع» قانون مذکور داشته که به تناسب نوع تخلف و متضمّن نوع جرم مجازات قانونی مقتضی علیه وکلا درصورت اثبات تقصیر وعمد عمل ارتکابی داشته واگرچه که این نکته بدیهی نیز شایان ذکراست که عبارت مذکور صرفاً متبادر به تعقیب قضائی کیفری وکیل نبوده و به نظر می‌رسد،بسته به نوع دعوی مورد اقامه،مشمول دعاوی حقوقی سازمان امور مالیاتی،در «ماهیت حقوقی » نیز خواهد بودوواجد هردونوع دعوی حقوقی وکیفری خواهد بود.
ولازم به ذکراست مجازات جرم مالیاتی حبس تعزیری درجه شش بوده(ناظر به تقسیم‌بندی مجازات‌های تعزیری درماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ ) ومشمول درتعزیرات منصوص شرعی موضوع تبصره ۲ قانون مجازات اسلامی نگردیده ولذا به نظر می‌رسد، مجازات‌های تعیینی صادره،ازمواهب قانونی قانونگذار به شرح مقرر درقانون مجازات اسلامی اعم از تخفیف مجازات (ماده ۳۷ قانون مجازات اسلامی )-تعویق صدور حکم (موضوع ماده ۴۰قانون مذکور )،تعلیق مجازات (موضوع ماده ۴۶ قانون مرقوم ) بهره مند می‌باشد.
وبه این نکته مهم وبدیهی نیز باید امعان نظرداشت،که فرارمالیاتی وجرائم مالیاتی مختص به صنف وجامعه وکالت نبوده و درتمامی صنوف ومشاغل مشمول درقانون مالیات‌های مستقیم نیزوجوددارد واین نشست نباید به عنوان نشست فرار مالیاتی وکلا تعبیر گردد ومطالب منحصراً درحوزه بررسی جرائم ومجازات‌های مباحث مالیاتی وکلای محترم دادگستری ودر محور قانونی مورد بررسی قرارگرفته است.

مطالعه بیشتر بستن

چالش زندگی یک وکیل

لیلاجعفری- آن‌چه گذشت: آن‌چه گذشت: بابک وکیل جوانی است که مدتی است با ترانه، که هنر نقاشی روی بوم را تدریس می‌کند، نامزد شده است. بابک علاقه بسیاری به این دختر زیبا و هنرمند دارد، ولی در دومین ماهگرد نامزدی، متوجه می‌شود که هنوز شناخت کافی از او ندارد. ترانه در کارگاه خصوصی خود، اثر نقاشی یکی از هنرجویانش را به امانت گرفته تا برای فروش به خارج از کشور ارسال کند، اما آن اثر را به نام مستعاری در یک گالری در ایران به نفع خودش، به نمایش گذاشته است. ترانه ادعا می‌کندکه آثار هنری در ایران مشتری ندارد. (این نقاشی تصویری از دریاچه لادوگا را در سال ۱۹۴۴ نشان می‌دهد که برگرفته از گزارشی مشهور به نام «اسب‌ها بر صفحه شطرنج یخی» به قلم کورتزیو مالاپارته) است و تصویر خاص آن باعث می‌شود که بابک با دیدن آن به یاد آورد که یکی از هنرجویان ترانه، در کارگاه آن را خلق کرده است! بابک در انتخاب پرونده‌هایی که برای وکالت می‌پذیرد، دقت دارد، تا جایی که بسیاری از پرونده‌ها را نمی‌پذیرد. ترانه به دلیل رفتار نامناسب یکی از دبیران در هنرستان، دچار سرخوردگی در هنر شده است. بابک با اکراه، پرونده‌ای با موضوع دلارفروشی را می‌پذیرد. بابک از فرط ناراحتی و دوگانگی‌هایی که در رابطه با ترانه پیدا کرده است، ناگهان در جاده تصادف می‌کند. او با فاصله گرفتن از ترانه در حال گرفتن تصمیمی درباره ادامه نامزودی با اوست. در این بین پرونده سام که متهم به دارا بودن ده هزار دلار شده است را می‌پذیرد. بابک پس از پذیرفتن این پرونده متوجه می‌شود که سام، زنی را به عنوان دستیار و همکار، دارد. ادامه داستان:

برگه‌های بزرگ را نگاه می‌کرد. انتهای هر برگ با چین‌خوردگی‌ها و فرورفتگی‌هایی به برگ دیگر متصل بود. شماره‌ تلفن‌هایی را که روی برگه‌ها ماشین شده بود، بررسی می‌کرد. بالای برگه نام صاحب خط زنی تایپ شده بود، با فامیل صارمی.
یکی از شماره‌ها بیش از سایرین تکرار شده بود؛ شماره تلفنی مربوط به خطی اعتباری. پیامک‌ها و تماس‌ها ساده و کوتاه و در حد چند کلمه، مکالمات در حد چند ثانیه و یا کمتر از سه دقیقه را نشان می‌داد. برخی پیام‌ها با این شماره اعتباری، تنها حاوی چند جمله صمیمانه بود و برخی نیز درباره کار و معامله.
در بین آن همه تماس و پیام ثبت شده روی کاغذها گیج شده بود. در این بین گوشی نجوایی کرد. ترانه باز هم پیامی فرستاد که بی‌جواب ماند؛ «مادرجون گفت که دیگه دستت رو باز کردی. خواستم بدونم حالت چه طوره؟»
در میان پیام‌های روی کاغذها توانست یکی را غیرمفهوم و بیشتر شبیه به یک رمز و راز تعبیر کند؛ «برام آورد. بیا ببریم».
چه کسی باید چه چیزی را می‌آورد و سام هم باید می‌دانست؟
لازم بود تا درباره سام بیشتر بداند. زنی که دستیارش بود و تا چند روز پیش از وجودش اطلاعی نداشت، شماره تلفنی که گویا مربوط به او بود و هرگز از آن چیزی به وکیلش هم نگفته بود، این چیزی که برای زن آورده بودند و سام باید می‌رفت تا با هم ببرند،…این‌ها با هم سام را بیشتر به او نشان می‌داد.
این چیزی که صارمی گفته بود، می‌توانست همان دلارهایی باشد که در شرکت پسرخاله‌اش دزدیده شده بود؟ اگر هم دلار بود، چرا برای این زن برده بودند؟ چرا مستقیم برای خود سام نبرده بودند؟ چرا باید ابتدا می‌رسید به دست این زن که برخلاف نامش که صارمی است، ظاهرا صادق نیست!
نمی‌خواست پیام ترانه را دوباره بخواند، خواست زودتر از جلو نگاهش پاکش کند، نمی‌خواست وسوسه شود و پاسخی بدهد، می‌خواست فکر کند که اصلا اتفاقی نیفتاده و هیچ چیز تغییر نکرده است. دوست داشت یکی در دفتر را باز کند، در همان حال که مشغول کار است و فکرش درگیر پرونده‌ها و وکالت پرونده‌های دیگران است، بگوید: «می‌دانید؟ شما چند هفته‌ای هست که در یک خواب هستید! در دومین ماهگرد نامزدی شما اتفاق‌های خوبی افتاده و ترانه هرگز به شما دروغی نگفته است. آن روز نه ترانه نقاشی هنرجویش را به نام خودش در گالری فروخت، و نه از فرط ناراحتی کنترل خود را از دست دادید و تصادف کردید، الان هم در حال رسیدگی به یک پرونده هستید که به زودی مابقی دستمزدش را هم می‌گیرید و می‌توانید با پول آن بخش کوچکی از رویاهای ترانه را برآورده کنید.»
ولی واقعیت چیز دیگری بود و هیچ خوابی هم در کار نبود. تمام این اتفاقات تلخ افتاده بود و او باید به آن‌ها رسیدگی می‌کرد. این اتفاق‌ها، مهم‌ترین پرونده‌های زندگی‌اش شده بودند که نه تنها نیاز به رسیدگی و حل شدن داشتند، که غم سنگینی را هم بر زندگی‌اش می‌انداختند. پرونده وکالت مردی را پذیرفته بود که حالا سند جرمش کم و بیش در برابرش بود. ولی در میان همه خداحافظی با دختری که دوست داشت، از همه برایش غیرممکن‌تر بود. نمی‌خواست از ترانه جدا شود، اما بی‌آن‌که حواسش باشد، داشت او را برای همیشه از خود می‌راند.
نگاهش افتاد به یکی از شماره‌ها که گاهی در برخی از شماره‌ها تکرار می‌شد. شماره‌ای شبیه به شماره صارمی. کنجکاو شد تا تماس‌های صارمی و سام را بیشتر بررسی کند. شماره صارمی را گرفت. ولی گوشی خاموش بود. به شماره‌ای که پیام‌های صمیمانه‌اش را می‌فرستاد هم زنگ زد، آن هم خاموش بود. دیگر می‌شد فهمید که چرا سیم‌کارتها خاموش است. شاید اگر بابک پیش از این که شماره صارمی را از او بگیرد، به آن‌ها می‌گفت که عکس گرفتنش از دفتر شخصی‌اش را دیده است، هرگز سام شماره صارمی را نمی‌گفت. ولی دیگر دستشان آمده که حتما بابک هم بو برده و مشکوک شده است. درضمن این‌که دیگر نمی‌تو.انند نقشه‌شان که به خاطر آن از دفترش عکس گرفتند را پیاده کنند.
باید پرونده را یک بار دیگر می‌خواند. باید خوب می‌فهمید که آن پیام مشکوک که صارمی برای سام فرستاده بود چه تناسبی با ادعای شریک پسرخاله‌اش داشت! یعنی همان روز یا همان موقع، دلارها به دفتر وارد شده بود؟
پرونده را از داخل کمد کنار میزش برداشت. دوباره کاغذها را زیر و رو کرد. آن پیام یک روز قبل از این که دلارها به شرکت برده شود، فرستاده شده بود. دیگر می‌دانست که شریک پسرخاله راست گفته و حتی اگر به گفته سام برای او پاپوش هم درست کرده باشد، باز هم چیزی از جرم سام کم نمی‌کند.
تصمیمش را گرفت باید پرونده را می‌انداخت جلوی سام، حتی از گرفتن دستمزدش هم حالش به هم می‌خورد. فقط می‌خواست هر چه زودتر از شر آن راحت شود. بابک نه تنها از انتخاب ترانه، که از انتخاب پرونده‌ای که پذیرفته بود هم ناراحت بود. خود را در شناخت هر دوی آن‌ها ناتوان می‌دید. احساس شرمساری داشت. از سوی دیگر می‌توانست پرونده را رها کند، اما ترانه را نمی‌توانست کنار بگذارد.
گیج شده بود؛ از شغلی که داشت، از ناراستی و دروغی که اطرافش می‌دید، از سوگندی که در ابتدای کار ادا کرده بود و حالا باید حفظش می‌کرد و…. احساس ناامیدی و یک‌جور انفعال پیدا کرده بود. نمی‌دانست چگونه به این کار ادامه دهد و چگونه ترانه را که با دروغ او و هنرجویان کارگاهش را فریب داده بود ببخشد و یا بدتر از همه، چگونه از او جدا شود…
هنوز بازویش درد داشت و کتفش کمی ناراحت بود. از اتاقش بیرون رفت. از منشی خداحافظی کرد و گفت که او هم زودتر دفتر را ببندد. سوار خودرو شد. پیامی برای مادر فرستاد که ممکن است تا دیروفت بیرون بماند. نمی‌خواست زن سالخورده را ناراحت و دلواپس کند.
نیاز به راندن داشت. بنا بر عادت چند ساله، باید رانندگی می‌کرد تا تمرکزش را به دست آورد. باید آن قدر می‌راند تا همه چیز را فراموش کند و به استقرار درونی برسد. باید می‌رفت ولی نمی‌دانست چه قدر و تا کجا؟
حوصله ترافیک آن ساعت از بعد از ظهر در تهران را نداشت. به جاده زد. دقایقی بعد خود را در جاده تهران کرج دید. باز هم راند. به ساعت نرسیده رسید به خانه ترانه. بی‌آن که برنامه‌ای برای رفتن به آن جا داشته باشد، خود را در برابر خانه ترانه دید. دلش می‌خواست ترانه از پنجره بیرون را نگاه کند و برایش دست تکان دهد، مانند وقت‌هایی که منتظر آمدنش بود. ولی ترجیح داد زودتر از آن جا دور شود تا اگر هم بر حسب اتفاق، ترانه سر بیرون کرد، او را نبیند. دیدن ترانه آشفته‌ترش می‌کرد. باید در تنهایی به تصمیم درست و تمرکزی که لازم داشت می‌رسید. دوباره برگشت سمت تهران. باک ماشین نیاز به بنزین داشت. از پمپ بنزین که در ابتدای پایتخت قرار داشت، باک را پر کرد. بازو و کتفش درد گرفته بود اما نیاز به راندن داشت. هنوز نتوانسته بود روح و روانش را آرام کند. کمی بعد خود را در جاده دیگری دید. انگار در دل جاده‌های کویری، دل به دریا زده بود. از تابلوهای کنار جاده برمی‌آمد که چیزی به قم و پس از آن به کاشان نمانده است. سرعتش کمی زیاد بود. دلش نمی‌خواست در هیچ کدام از آن‌ دو توقف کند و تنهایی‌اش را درون خودرو بر هم بزند. داشت به تمام چیزهایی که پیش آمده بود فکر می‌کرد، با تمام جزئیاتش.

مطالعه بیشتر بستن